ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

فرخمیدن

(فَ دَ) = فخمیدن. فخمدان: (مص م.) پنبه را از پنبه دانه جدا کردن.

فرخنج

(فَ رْ خَ) (اِ.) نصیب، بهره.

فرخنده

(فَ رْ خُ دِ) (ص.) مبارک، خجسته.

فرخو

(فَ رْ خُ) (اِمص.) = پرخو:
۱- بریدن شاخه‌های زائد درخت.
۲- وجین، کندن علف‌های هرز.

فرخواگ

(فَ خا) (اِ.) قلیه و گوشتابه که بر بالای آن تخم مرغ بریزند و بخورند.

فرخویدن

(فَ دَ) = پرخویدن: (مص م.) بریدن شاخه‌های زیادی درخت، پیراستن شاخه‌ها.

فرد

(فَ رْ) [ ع. ] (ص.)
۱- تنها، یگانه.
۲- بی نظیر، بی مانند.
۳- یک بیت شعر.
۴- هر عددی که پس از تقسیم بر دو باقی مانده اش یک باشد.

فردا

(فَ) [ په. ] (اِ.)
۱- روز بعد از امروز، روزی که پس از امروز خواهد آمد.
۲- کنایه از: آینده.

فردانی

(فَ) [ ع. ] (ص نسب.) یگانه، بی نظیر.

فرداًفرد

(فَ دَ نْ فَ) [ ع. ] (ق مر.) یکایک، یکی یکی.

فردایی

(فَ) (ص نسب.)
۱- منسوب به فردا، آ ن چه که در آینده می‌آید.
۲- کنایه از: کسی که معتقد به جهان دیگر و پاداش و کیفر در آن است.

فردخانه

(فَ رْ دْ. نِ) [ ع - فا. ] (اِ.) خلوت خانه، چله خانه، اطاقی در خانقاه برای چله نشستن.

فردر

(فَ رْ دَ) (اِ.) = فردرد: چوبی که پشت در می‌انداختند تا در باز نشود.

فردوس

(فِ دُ)
۱- باغ، بوستان.
۲- بهشت.

فردیت

(فَ یَّ) [ ع. فردیه ] (مص جع.)
۱- یکتایی، یگانگی.
۲- طاق بودن.

فرز

(فِ رْ) (ص.) (عا.) چابک، چالاک.

فرز

(~.) (اِ.) سبزی ای که در غایت تری و طراوت باشد. فرزد، فریز، فریس، فرزه، پریز، فریژ و فریج نیز گفته می‌شود.

فرزام

(فَ) (ص.) شایسته، سزاوار.

فرزان

(~.) [ ع. ] (اِ.) معرب فرزین، مهره وزیر در شطرنج.

فرزان

(فَ) (ص.) عاقل، حکیم.