ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
فرستاده
(فِ رِ دِ) (ص مف.)
۱- روانه کرده.
۲- سفیر.
۳- پیغامبر، رسول.
فرستنده
(فِ رِ تَ دِ یا دَ) (ص فا.)
۱- آن که چیزی را به جایی میفرستد، گسیل دارنده.
۲- دستگاهی که به کمک امواج الکترومغناطیس، صوت یا تصویر قابل دریافت منتشر میکند.
فرسته
(فِ رِ تِ) (ص مف.) نک فرستاده.
فرستو
(فَ رَ) (اِ.) پرستو.
فرستوک
(فَ رَ) (اِ.) پرستو.
فرستک
(فِ رِ تَ) (اِ.) پرستو.
فرسخ
(فَ رْ سَ) [ معر. ] (اِ.) نک فرسنگ.
فرسطو
(فَ رَ) (اِ.) قپان.
فرسنگ
(فَ سَ) [ په. ] (اِ.) = فرسخ: واحدی برای اندازه گیری مسافت، تقریباً شش کیلومتر.
فرسودن
(فَ دَ)
۱- (مص ل.) ساییده شدن.
۲- کهنه و پوسیده شدن.
۳- (مص م.) ساییدن.
۴- کهنه و پوسیده کردن.
فرسوده
(فَ دِ) (ص مف.)
۱- ساییده.
۲- کهنه و پوسیده شده.
۳- آزرده شده.
فرسپ
(فَ رَ) (اِ.) = فرسب:
۱- شاه تیره، چوب بزرگی که در ساختن سقف خانه به کار میرود.
۲- پارچههای رنگارنگ که در نوروز و جشنهای دیگر در و دیوار دکانها و خانهها را بدان آرایش کنند.
فرسک
(فِ رِ) [ فر. ] (اِ.) نقاشی به وسیله آب رنگ بر سطح گچی مرطوب دیوار. در فرسک سازی از آن جهت آب رنگ به کار میبرند که رنگها از متن دیوار نفوذ کنند و جزو زمینه به نظر آیند.
فرش
(فُ) (اِ.) شیری که از حیوان نوزاییده دوشند؛ آغوز، فله، فرشه نیز گویند.
فرش
(فُ رُ) [ ع. ] (اِ.) جِ فراش.
فرش
(فَ رْ) [ ع. ] (اِ.)
۱- هر چیز گستردنی.
۲- قالی.
فرشته
(فِ رِ تِ) (اِ.) مَلَک، از موجودات روحانی و ملکوتی که به ستایش خداوند مشغولند و با چشم دیده نمیشوند.
فرشتوک
(فَ رَ) (اِ.) پرستو.
فرشک
(فَ رِ) (اِ.) سه چهار دانه انگور درهم بسته، غوره.
فرصاد
(فِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- درخت توت یا توت سرخ.
۲- میوه توت.
۳- رنگی است سرخ.