ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

فرصت

(فُ صَ) [ ع. فرصه ] (اِ.)
۱- وقت مناسب برای انجام دادن کاری.
۲- مجال، وقت.

فرصت دانستن

(~. نِ تَ) [ ع - فا. ] (مص م.) غنیمت شمردن.

فرصت شماردن

(~. ش دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) وقت را غنیمت داشتن، فرصت را از دست ندادن.

فرصت طلبی

(~. ط َ لَ) [ ازع. ] (حامص.)
۱- استفاده از هر زمان و فرصت مناسب برای رسیدن به مقاصد شخصی.
۲- تغییر جهت و نظر بر مبنا و فراخور دگرگونی اوضاع، اپورتونیسم.

فرصت نگه داشتن

(~. نِ گَ. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)۱ - درنگ کردن، تأنی کردن.
۲- منتظر فرصت مناسب بودن.

فرصت کردن

(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) مجال داشتن، وقت مناسب و کافی داشتن.

فرض

(فَ رْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) واجب گردانیدن.
۲- پنداشتن.
۳- (اِ.) آن چه که خداوند بر انسان واجب کرده.
۴- گمان، پندار.

فرض گزاردن

(فَ. گُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) واجب کرده خداوند را به جا آوردن، مانند: نماز خواندن.

فرضه

(فُ ضَ یا ض) [ ع. فرضه ] (اِ.)
۱- رخنه و سوراخی که از آن آب کشند.
۲- سوراخ پاشنه در.
۳- دهانه جوی.
۴- جای درآمدن به کشتی از لب دریا.
۵- دهان دوات.

فرضی

(~.) [ ع. ] (ص نسب.) تصوری، خیالی.

فرضیات

(فَ یّ) [ ع. ] (اِ.) جِ فرضیه.

فرضیه

(فَ یِّ) [ ع. فرضیه ] (اِ.)
۱- حدس، گمان.
۲- حدس و گمان درباره یک موضوع علمی.

فرط

(فَ رَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- نشان راه.
۲- کسی که پیش از قوم حرکت می‌کند تا اسباب کار را تهیه کند.

فرط

(فَ رْ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) از حد گذشتن.
۲- چیره شدن.
۳- پیشدستی کردن.
۴- (اِمص.) زیاده روی.
۵- چیرگی.
۶- بسیاری، فراوانی.

فرع

(فَ رْ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آن چه که از اصل چیزی جدا شود.
۲- شعبه، شاخه.
۳- سود پول.

فرعون

(فِ عُ) [ معر. ] (اِ.)
۱- عنوان هر یک از پادشاهان قدیم مصر.
۲- مجازاً ستمکار، ظالم.

فرعی

(فَ رْ) [ ع - فا. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به فرع.
۲- غیراصلی.

فرغار

(فَ رْ) (ص مف.)
۱- خیسانیده، خیسیده.
۲- سرشته.

فرغاردن

(فَ رْ دَ) (مص م.) نک فرغاریدن.

فرغاریدن

(فَ رْ دَ) (مص م.)
۱- خیسانیدن.
۲- سرشتن.