ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
فرغانج
(فَ) [ تر. ] (اِ.) = فرغانچ: ماده (گاو، خر) فربه پر گوشت.
فرغر
(فَ غَ) (اِ.)
۱- جوی آب.
۲- خشک رود، جایی که آب از آن گذشته و مقدار کمی آب به جا مانده باشد.
۳- گودال، آبگیر.
فرغرده
(فَ غَ دِ) (ص مف.)
۱- خیسانیده، تر شده.
۲- سرشته، خمیر کرده.
فرغن
(فَ غَ) (اِ.) نک فرکن.
فرغند
(فَ غَ) (ص.)
۱- پلید.
۲- گندیده، بد - بوی.
فرغنده
(فَ غَ دِ) (ص.) نک فرغند.
فرغول
(فَ) (اِ.) = فرغل:
۱- تأخیر، درنگ.
۲- اهمال، غفلت.
فرغیش
(فَ رْ) (ص.)
۱- کهنه، فرسوده.
۲- جامه کهنه، پوستین کهنه.
فرفتن
(فَ رِ تَ) (مص م.) نک فریفتن.
فرفته
(فَ رِ تِ) (ص مف.) فریفته و فریب خورده.
فرفر
(فِ فِ) (ق.) تندتند، باشتاب.
فرفره
(فِ فِ رِ)(اِ.)هر چیز سبک و پردار که توسط باد دور خود بچرخد، بادفر و فرفروک نیز گفتهاند.
فرفری
(فِ فِ رْ) (ص نسب.) (عا.) موی مجعد، موی پر پیچ و تاب.
فرفوری
(فُ) (اِ.) (ص نسب.)
۱- چینی (ظروف).
۲- ظروف چینی ژاپن (خصوصاً).
فرق
(فَ رْ) [ ع. ]
۱- (مص م.) جدا کردن.
۲- از هم جدا کردن و امتیاز نهادن.
۳- (اِ مص.) جدایی.
۴- امتیاز، تفاوت.
فرق
(~.) [ ع. ] (اِ.) میان سر، تارک.
فرق زدن
(فَ رْ قْ. زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) سر نهادن.
فرق کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) امتیاز دادن، مشخص کردن.
فرقان
(فُ رْ) [ ع. ]
۱- (ص.) آن چه که حق و باطل را از هم جدا کند.
۲- (اِ.) قرآن.
فرقت
(فِ قَ) [ ع. فرقه ] (اِ.) نک فرقه.