ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
فرقت
(فُ قَ) [ ع. فرقه ] (اِمص.) جدایی، دوری.
فرقد
(فَ قَ) [ ع. ] (اِ.) گوساله، گوساله دشتی.
فرقد
(~.) [ ع. ] (اِ.) دو برادران، نام دو ستاره بر سینه صورت فلکی خرس کوچک یا دُب اصغر.
فرقدان
(فَ قَ) [ ع. ] (اِ.) تثنیه فرقد. نک فرقد.
فرقدین
(فَ قَ دَ یا دِ) [ ع. ] (اِ.) نک فرقد.
فرقه
(فِ رْ قِ) [ ع. فرقه ] (اِ.) دسته، گروه، طایفه. ج. فرق.
فرم
(فُ رْ) [ فر. ] (اِ.)
۱- ریخت، شکل، وضع.
۲- جامه هم شکل.
۳- چند صفحه کتاب (معمولاً ۸ تا ۱۶) که با هم چاپ شود.
۴- برگ چاپی برای نوشتن اطلاعات خواسته شده، برگه (فره).
فرم
(فَ رَ) (اِ.) اندوه، دلتنگی.
فرمالیته
(فُ تِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- تشریفاتی.
۲- ظاهرسازی.
فرمالیسم
(فُ) [ فر. ] (اِ.) شکل و قالبی که به وسیله آن هنرمند منظور خود را بیان کند.
فرمان
(فَ) [ په. ] (اِ.)
۱- دستور، امر، حکم.
۲- توقیع پادشاه.
۳- وسیله کنترل اتومبیل، دوچرخه، موتورسیکلت.
فرمان بر
(~. بَ) (ص فا.)
۱- فرمانبردار، مطیع.
۲- خادم، خدمتکار.
فرمان بردن
(~. بُ دَ) (مص ل.) اطاعت کردن، انقیاد نمودن.
فرمان راندن
(~. دَ) (مص ل.) حکومت کردن.
فرمان رسیدن
(~. رِ دَ) (مص ل.)
۱- رسیدن حکم و دستور.
۲- مجازاً: رسیدن وقت مرگ.
فرمان روا
(~. رَ) (ص مر.) حاکم.
فرمان روایی
(~. رَ) (حامص.) حکومت.
فرمان فرما
(ی) (~. فَ) (ص فا.) فرمانروا، حاکم، پادشاه.
فرمان فرمایی
(~. فَ)(حامص.) فرمانروایی، حکومت.
فرمان کردن
(~. کَ دَ) (مص ل.) اطاعت کردن.