ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

فرمان گذار

(~. گُ) (ص فا.) فرمانده.

فرمان گزار

(~. گُ) (ص مف.) فرمان پذیر.

فرمان یافتن

(~. تَ) (مص ل.)
۱- دستور گرفتن.
۲- مجازاً: مردن، درگذشتن.

فرماندار

(~.) (اِ.)
۱- حاکم.
۲- مأموری که از طرف وزارت کشور اداره امور شهر را به عهده دارد.

فرمانده

(~. دِ) (ص فا.) فرمان دهنده، کسی که فرمان بدهد. در ارتش مافوقی که به زیردستان فرمان دهد.

فرمانی

(~.) (ص.) فرمانبر، مطیع.

فرمایش

(فَ یِ) (اِمص.)
۱- فرمودن.
۲- امر، حکم، دستور.

فرمایشی

(~.) (ص نسب.) کاری که طبق حکم و دستور انجام شود و اصالت نداشته باشد.

فرمت

(فُ مَ) [ فر. ] (اِمص.)
۱- تقسیم دیسک به بخش‌های نشان دار برای ذخیره داده‌ها و بازیابی اطلاعات.
۲- نحوه آرایش داده‌ها برای ذخیره یا نمایش.

فرمن

(فَ مَ)(اِ.) تیری است افقی در کمرکش دکل بیرق‌های بلند.

فرمودن

(فَ دَ) [ په. ] (مص م.)
۱- امر کردن، دستور دادن.
۲- گفتن.

فرموش

(فَ) (اِ. ص.) نک فراموش.

فرمول

(فُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- نمونه، سرمشق، دستور (فره).
۲- رمز.
۳- نشان دادن یک اصل یا رابطه‌ای معین با نمادهای ریاضی.
۴- نمایاندن یک ترکیب یا ساختمان شیمیایی با نمادها و علامات اختصاری.

فرمولر

(فُ لِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- مجموعه فرمول‌ها.
۲- مجموعه دستورهای ترکیب ادویه.

فرموک

(فَ) (اِ.)
۱- گروهه ریسمان ریسیده که در دوک پیچیده باشند.
۲- چوبی به شکل مخروط که کودکان ریسمان پیچند و از دست گذارند تا در روی زمین به چرخ درآید.

فرمگین

(فَ رَ) (ص مر.) = فرمگن: اندوهگین، دلتنگ.

فرن

(فُ) [ ع. ] (اِ.) تابه سفالین که در آن نان پزند.

فرناد

(فَ) [ سنس. ] (اِ.) پایاب.

فرناس

(فَ) (ص.)۱ - غافل، نادان.
۲- خواب آلود.

فرناس

(فِ) (اِ.)
۱- مهتر روستاییان.
۲- شیر ستبر گردن و دلیر.