ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

فرنج

(فِ رِ) (اِ.) نیم تنه نظامی.

فرنج

(فُ رُ) (اِ.) پیرامون دهان، گرداگرد دهان.

فرنجمشک

(فَ رَ مُ) (اِ.) گیاهی پایا از تیره نعناعیان که دارای شاخه‌های پرپشت و متعدد است و به حالت خودرو در اکثر نواحی معتدل آسیا و اروپا (از جمله ایران) می‌روید. برگ‌های این گیاه متقابل بیضوی و قلبی شکل و ...

فرنجک

(فَ رَ جَ) (اِ.) کابوس، بختک.

فرند

(فَ رِ) [ معر. ] (اِ.)
۱- پرند.
۲- جوهر تیغ و شمشیر.
۳- نوعی پارچه ابریشمی موج دار.

فرنگ

(فَ رَ) [ فر. ] (اِ.)
۱- نام عمومی هر یک از کشورهای اروپا و گاهی آمریکا.
۲- کشور فرانسه که مسکن قوم فرانک (قبیله‌ای از نژاد ژرمن) است.

فرنگی

(~.) (ص نسب.) منسوب به فرنگ، اروپایی.

فرنگی مآب

(~. مَ) [ فر - ع. ] (ص مر.) کسی که به آداب اروپاییان رفتار می‌کند، متجدد.

فرنی

(فِ رْ) (اِ.) نوعی خوراک رقیق که از شیر، آرد برنج، شکر و گلاب درست کنند.

فره

(فِ یا فَ رِ هْ) [ په. ] (ص.)
۱- بسیار، فراوان.
۲- خوب، پسندیده.

فره

(فَ رِّ) (اِ.) نک فر.

فره

(فَ رَ) (مص ل.) خرامیدن، تکبر کردن.

فره مند

(فَ رَّ. مَ) (ص مر.) دارای فر، شکوهمند.

فره کشیدن

(فَ رَ. کِ دَ) (مص ل.) چاپلوسی کردن، منّت کشیدن.

فرهانج

(~.) (اِ.)
۱- شاخه بزرگی که از درخت ببرند تا شاخه‌های دیگر برآید.
۲- شاخه درختی که به درخت دیگر پیوند کنند.
۳- شاخه درخت انگوری که آن را در زمین کنند و از جای دیگر تتمه آن را بر آرند؛ عکیس.

فرهانج

(~.) (اِ.) پیرامون دهان از جانب بیرون.

فرهانج

(فَ نَ) (اِ.) بختک، کابوس.

فرهست

(فَ هَ) [ په. ] = فرهیست:
۱- (ص.) بسیار، زیاد.
۲- (اِ.) سحر، جادو.

فرهمند

(فَ هَ مَ) (حراض.) نزدیک، قریب.

فرهنج

(فَ هَ) (اِ.) فرهنگ.