ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
فرو افکندن
(فُ. اَ دَ)(مص م.)به زیر انداختن.
فرو باریدن
(~. دَ) (مص ل.) ریختن.
فرو بردن
(~. بُ دَ) (مص م.)
۱- به پایین بردن.
۲- بلعیدن.
فرو خوردن
(فُ. خُ دَ) (مص م.)
۱- بلعیدن، به حلق فرو بردن.
۲- مجازاً: تحمل کردن.
فرو داشت
(فُ) (مص مر.)
۱- فرو گذاشتن، تقصیر، کوتاهی.
۲- انجام و آخر کار.
۳- تنزل، به پستی گراییدن.
فرو رفته
(فُ. رَ تِ) (ص مف.) اندوهگین، مغموم.
فرو شدن
(فُ. شُ دَ) (مص ل.)
۱- پایین رفتن.
۲- به زیر رفتن.
۳- فرود رفت.
۴- غروب کردن، ناپدید شدن.
۵- داخل شدن.
۶- غوطه ور شدن.
۷- غرق شدن.
۸- انحطاط یافتن، سقوط کردن.
۹- نابود شدن.
۱۰ - پوشیده ماندن.
فرو فرستادن
(فُ. فِ رِ دَ) (مص م.)
۱- به پایین فرستادن.
۲- نازل کردن.
فرو نشاندن
(فُ. نِ دَ) (مص م.)
۱- پایین آوردن.
۲- ته نشین کردن.
۳- کم کردن از شدت چیزی.
۴- خاموش کردن.
۵- آرام کردن، تسکین دادن.
فرو نشستن
(~. نِ شَ تَ) (مص ل.)
۱- پایین نشستن.
۲- ته نشین شدن.
۳- از شدت چیزی کم شدن.
۴- خاموش شدن.
۵- آرام شدن، تسکین یافتن.
فرو نهادن
(~. نَ دَ) (مص مر.)
۱- پایین نهادن.
۲- پایین آوردن.
۳- برکنار کردن.
۴- جای دادن، قرار دادن.
۵- اختصاص دادن.
فرو نوشتن
(~. نِ وِ تَ) (مص م.) طی کردن، درنوردیدن.
فرو نگریدن
(~. نِ گَ دَ) (مص ل.) نک فرو نگریستن.
فرو نگریستن
(~. نِ گَ تَ) (مص ل.)
۱- به پایین نگاه کردن.
۲- تنگ چشم بودن.
فرو واریدن
(~. دَ) (مص م.) به دهان فرو بردن.
فرو کشتن
(~. کُ تَ) (مص م.) خاموش کردن.
فرو گذاردن
(~. گُ دَ) (مص م.)
۱- ترک کردن، رها کردن.
۲- اِهمال کردن، کوتاهی کردن.
فروار
(فَ) (اِ.) = پروار. فروال: بالاخانه، خانه تابستانی.
فروتر
(فُ تَ) (ص تف.) پایین تر. مق بالاتر.
فروتن
(فُ تَ) (ص مر.) متواضع، افتاده.