ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

فک و فامیل

(فَ کُ) (اِمر.) (عا.) مجموعه خویشاوندان.

فکاهت

(فَ هَ) [ ع. فکاهه ] (اِمص.) خوش - طبعی، مزاح.

فکاهی

(فُ) [ ع. ] (ص.) خنده دار، نوشته یا گفته‌ای که بر اساس طنز و شوخی پرداخته شود.

فکر

(فِ کْ) [ ع. ] (اِ.) اندیشه ؛ ج. افکار.

فکر

(فِ کَ) [ ع. ] (اِ.) جِ فکرت.

فکرت

(فِ کْ رَ) [ ع. فکره ] (اِ.) اندیشه ؛ ج. فِکَر.

فکری

(فِ کْ) [ ع - فا. ] (ص نسب.)
۱- اهل فکر، اندیشمند.
۲- اندوهگین.

فکز

(فَ) (اِ.)
۱- بینی دیگدان.
۲- دودکش (اجاق).

فکسنی

(فَ کَ سَ) (ص.) کهنه، فرسوده، درب و داغان.

فکل

(فُ کُ) [ فر. ] (اِمر.)
۱- یقه عاریه که با دکمه به پیراهن وصل می‌شود.
۲- کراوات.
۳- موی آراسته و مرتب شده جلو سر.
۴- پاپیون.

فکندن

(فِ کَ دَ) (مص م.) نک افکندن.

فکنده سرین

(فِ کَ دِ. سُ) (ص مر.) کسی که چهار زانو نشسته.

فکور

(فَ) [ ع. فکیر ] (ص.) متفکر، اندیشمند.

فگار

(فَ یا فِ) (ص.) نک افگار.

فگال

(فَ یا فِ) (ص.) نک افگار.

فگانه

(فَ نِ) (اِ.) نک آفگانه.

فی

(فَ یْ) [ ع. فی ء ] (اِ.)
۱- سایه.
۲- غنیمت.
۳- دسته‌ای از پرندگان.

فی

[ ع. ] (حر اض.) ظرف زمان و مکان به معنی در، اندر.

فی

(اِ.) نرخ، قیمت بازاری.

فی الجمله

(فِ لْ جُ مْ لِ) [ ع. ] (ق.) خلاصه، خلاصه کلام، اصل کلام.