ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
فیزیولوژیست
(یُ لُ) [ فر. ] (ص. اِ.) عالم فیزیولوژی، دانشمند علم وظایف الاعضایی.
فیزیوکرات
(یُ کِ) [ فر. ] (ص.) کسی که طرفدار فیزیوکراسی است.
فیزیوکراسی
(یُ کِ) [ فر. ] (اِ.) نظریهای اقتصادی که طرفداران آن به پیروی دکتر کسنه کشاورزی را تنها منبع ثروت میدانند.
فیزیک
[ فر. ] (اِ.) علمی که موضوع آن ویژگیهای اجسام، انرژی و تأثیر آنها بر یکدیگر است.
فیزیک دان
[ فر - فا. ] (ص فا. اِ.) کسی که از علم فیزیک آگاه باشد.
فیس
(اِ.) (عا.) تکبر، غرور.
فیس کردن
(کَ دَ) (مص ل.) (عا.) فخر فروختن، تکبر کردن.
فیسو
(ص فا.) (عا.) افاده کننده.
فیش
[ فر. ] (اِ.)
۱- کاغذهایی در اندازههای کوچک که مطالب را روی آن مینویسند تا بعداً تنظیم و مرتب کنند.
۲- ورقهای کاغذی یا مقوایی که روی آن مشخصات کتاب را نویسند.
۳- ورقهای کاغذی که اطلاعاتی درباره حقوق یا مالیات یا ...
فیصل
(فَ یا فِ صَ) [ ع. ]
۱- (اِ. ص.) حاکم، قاضی.
۲- (اِ.) داوری بین حق و باطل.
۳- شمشیر تیز.
فیصله
(فَ یا فِ صَ لِ) [ ع. فیصل ] نک فیصل.
فیصله دادن
(~. دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) دعوا و مرافعهای را خاتمه دادن.
فیصله یافتن
(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) خاتمه یافتن، به پایان رسیدن.
فیض
(فَ یا فِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بسیار شدن آب.
۲- (اِمص.) بسیاری، بسیاری آب.
۳- ریزش.
۴- بخشش، جود.
فیضان
(فَ یَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بسیار شدن آب و سرریز شدن آن، لبریز شدن.
۲- (اِ مص.) ریزش، ریزش آب.
فیفا
(فَ) [ ع. فیفاء ] (اِ.)
۱- بیابان، بیابان بی آب.
۲- تخته سنگ نرم.
فیقره
(فِ رَ) (اِ.) = فیقرا: صبرزرد، گیاهی است تلخ.
فیل
[ معر. پیل ] (اِ.)
۱- پستانداری است عظیم الجثه و علف خوار با بینی درازی موسوم به خرطوم و دو دندان نیش به نام عاج که بسیار گران بهاست.
۲- یکی از مهرههای شطرنج. ؛ ~ و فنجان ...
فیلتر
(تِ) [ فر. ] (اِ.) ابزاری برای تصفیه آب و مایعات دیگر، صافی، پالایه (فره).
فیلسوف
(اِ. ص.) مأخوذ از یونانی به معنی دوستدار حکمت.