ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
لوس
(اِ.) = لس: چاشنی، مزه.
لوسانه
(نِ) (اِ.)
۱- چاپلوسی.
۲- وسیله فریب.
لوستر
[ فر. ] (اِ.)
۱- حباب شیشهای، چینی یا فلزی چراغ مخصوصاً نوعی که از سقف آویزان میشود.
۲- چراغی که دارای یک یا چند حباب است، نورافشان (فره).
۳- جار.
لوسیدن
(دَ) (مص ل.) چاپلوسی کردن.
لوش
(اِ.) لجن، گل سیاه.
لوش
(ص.) آن که دهانش کج باشد، کسی که به مرض جذام مبتلی باشد.
لوش
(لَ یا لُ) (اِ.) خربزهای که خراب شده و قابل خوردن نباشد.
لوش لوش
(ص مر.) پاره پاره، قطعه قطعه.
لوشه
(لَ یا لُ ش) (اِ.) = لویشه. لبیشه: لب (حیوان و انسان)، لوچه.
لوطی
(ص.)
۱- جوانمرد، بخشنده.
۲- غلامباره.
لوطی خور
(خُ) (ص مف.) مورد سوءاستفاده قرار گرفته.
لوطی گری
(گَ) (حامص.) جوانمردی.
لوعت
(لَ عَ) [ ع. لوعه ] (مص ل.)
۱- بی تابی کردن.
۲- سوزش دل از غم یا عشق.
لوغیدن
(دَ)(مص م.)۱ - آشامیدن.
۲- دوشیدن.
لول
(ص.) = لور: بی شرم، بی حیا.
لول
(ص.)
۱- نشئه، سرمست، بانشاط.
۲- هر لوله از تریاک.
لول
شدن (شُ دَ) (مص ل.) نشئه شدن، سرمست شدن.
لولا
(لُ) (اِ.) قطعهای فلزی که در یا پنجره را به چهارچوبه وصل کند.
لولا
(لُ) [ ع. ] (حر.) اگر نه.
لولاگر
(لُ. گَ) (ص شغل.) آن که لولا سازد، لولاساز.