ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
لیسه
(~.) (اِ.) ورقهای است فولادی که سطح چوب را برای بطانه و رنگ هموار میکند.
لیسک
(سَ) (اِ.) حلزون.
لیسیدن
(دَ) (مص م.) زبان به چیزی مالیدن.
لیف
(اِ.)
۱- کسیه صابون.
۲- پوست درخت خرما. ج. الیاف.
لیف زدن
(زَ دَ) (مص م.) با لیف و صابون خود را شستن.
لیفتراک
(تِ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی چرثقیل برای بلند کردن و جابه جایی بارهای سنگین، افرازه. (فره).
لیفه
(فِ) (اِ.) جای بند یا کِش در کمر شلوار.
لیقه
(قِ) [ ع. ] (اِ.) نخ ابریشم در هم پیچیدهای که در دوات میگذارند و مرکب را روی آن میریزند.
لیقه دان
(~.) [ ع - فا. ] (اِمر.) دوات مرکب و شنجرف.
لیل
(لَ) [ ع. ] (اِ.) شب. ج. لیالی.
لیل السرا
(لَ لُ سَّ) [ ع. ] (اِمر.) شب آخر ماه قمری که ماه در محاق است و دیده نمیشود.
لیل و نهار
(لَ لُ نْ نَ) [ ع. ] (اِمر.) شب و روز.
لیلاج
(لِ) (اِ.) کسی که در قمار چیره دست است. قمارباز ماهر.
لیله الاسری
(لَ لَ هُ لْ اَ را) [ ع. ] (اِمر.) شب معراج پیغمبر.
لیله البدر
(لَ لَ هُ لْ بَ) [ ع. ] (اِمر.) شب چهاردهم ماه که در آن قرص ماه کامل باشد.
لیله القدر
(~. قَ) [ ع. ] (اِ.) شب عبادت و استغاثه، شب احیاء.
لیله القضاء
(~. قَ) [ ع. ] (اِمر.) شب برات.
لیله المعراج
(~. مِ) [ ع. ] (اِمر.) = لیله الاسرا: شب معراج پیامبر اسلام.
لیلی
(لِ)۱ - (اِ.) از نواها و آهنگهای موسیقی قدیم.
۲- (اِخ.) نام یکی از عشاق تاریخ.
لیلی و مجنون
(لِ یُ مَ)
۱- (اِ.) نام یکی از گوشههای همایون در موسیقی.
۲- (اِخ.) نام دو تن از عشاق تاریخ.