ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مان
[ په. ]
۱- (اِ.) اسباب و اثاثیه خانه.
۲- مثل و مانند.
۳- خانه.
۴- (پس.) به صورت پسوند در کلمات مرکب آید و به معنی محل، جا و خانه: دودمان.
۵- در بعضی کلمات به معنی «منش» و «اندیشه» آید: شادمان، قهرمان.
۶- از ...
مانا
[ فر. ] (اِ.) نیروی مستقل مادی و روحانی که در همه جا پراکندهاست و در همه شعارها و موجودات و اشیاء مقدس شرکت دارد.
مانا
(اِ.)
۱- (ص.) شبیه، مانند، نظیر.
۲- (ق.) ادات تشبیه و تردید: گویی، پنداری.
مانتو
(تُ) [ فر. ] (اِ.) لباس گشادی که روی لباسهای دیگر پوشیده میشود، روپوش.
مانداب
(اِمر.) جایی که آب آن راکد و متعفن باشد.
ماندن
(دَ) [ په. ]
۱- (مص ل.) اقامت کردن.
۲- عقب افتادن.
۳- درمانده و ناتوان شدن.
۴- شبیه بودن، مانند بودن.
۵- تعجب کردن.
۶- شکیبیدن، صبر کردن.
۷- (مص م.) سپردن، واگذاردن.
۸- باقی گذاشتن، به جا گذاشتن.
ماندنی
(دَ) (ص لیا.)
۱- کسی که زنده خواهد ماند.
۲- قابل دوام.
۳- مقیم، ماندگار.
مانده
(دِ) (ص مف.)
۱- پابرجا، باقی.
۲- زیاد آمده.
۳- خسته، ناتوان.
مانده علی
(دِ عَ) (اِمر.) (عا.) پدر و مادری که هر چه بچه پیدا کنند زود بمیرد، اسم بچه آخری را... اگر پسر باشد، «آقاماندی» یا «خدابگذار» یا «مانده علی» مینامند.
ماندولین
(دُ) [ فر. ] (اِ.) ساز زهی مضرابی با کاسه طنین گرد، دسته کوتاه و چهار زوج سیم از فولاد.
ماندگار
(دِ) (ص فا.)
۱- کسی که در جایی اقامت (دایم یا طولانی) کند.
۲- پایدار، ماندنی.
مانستن
(نِ تَ) (مص ل.) مانند شدن، مشابهت داشتن.
مانسته
(نِ تِ) (ص مف.) مانند شده.
مانع
(نِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) بازدارنده، منع کننده. ج. مانعون.
۲- (اِ.) اشکال، مزاحمت. ج. موانع.
مانند
(نَ) از ادات تشبیه به معنی شبیه.
ماننده
(نَ دِ) نک مانند.
مانه
(نَ) (اِ.) لوازم خانه.
مانور
(نُ وْ) [ فر. ] (اِ.) اجرای عملیات جنگی به طور نمایشی و تمرینی.
مانورک
(رَ) (اِ.) چکاوک.
مانوی
(نَ) (ص نسب.) پیرو دین مانی.