ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مرده شوی خانه
(~. نِ) (اِمر.)= مرده - شورخانه: جایی که مرده شوی مرده را شست و شو و غسل دهد، غسال خانه.
مردود
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) رد شده، طرد شده.
مردکه
(مَ دِ کِ) (اِمصغ.) = مرتیکه: مردک، برای توهین و تحقیر به کار میرود.
مردگیران
(مَ) (اِمر.) جشنی بود در ایران باستان که در پنج روز آخر اسنفدارماه بر پا میشد. در این پنچ روز زنان بر مردان مسلط بودند و هر آرزویی که میکردند تحقق مییافت ؛ از این رو آن را مردگیران گفتند.
مردی
(مَ) (حامص.)
۱- مرد بودن، رجولیت.
۲- آراستگی به صفات نیک انسانی.
۳- شجاعت، دلاوری.
۴- توانایی انجام امور جنسی را با زن داشتن.
مرذول
(مَ) [ ع. ] (ص.)
۱- ناکس، سفله.
۲- فرومایه، پست.
مرز
(مُ) (اِ.) مقعد. سوراخ مقعد.
مرز
(مَ) [ په. ] (اِ.) سرحد، کناره.
مرز
(~.) (اِ.) شرابی که از گندم و گاورس و جو سازند، بوزه.
مرز و بوم
(مَ زُ) (اِمر.) مملکت، کشور.
مرزاب
(مِ) [ معر. ] (اِ.) ناودانی که آب جمع شده در کشتی به وسیله آن به دریا ریزد.
مرزبان
(مَ) (اِمر.) نگهبان مرز.
مرزبندی
(~. بَ) (حامص.) تقسیم کردن زمین کشاورزی به قطعات مختلف.
مرزغان
(مَ زَ) (ا.) جهنم، دوزخ. مرزغن و مرغزن هم گفته شده.
مرزنده
(مُ زَ دَ یا دِ) (ص فا.) جماع کننده ؛ ج. مرزندگان.
مرزنگوش
(مَ زَ) (اِ.) = مرزنجوش: گیاهی است سبز و خوشبو با شاخههای بلند و گلهای کبود و برگهایی که مانند گوش موش است.
مرزه
(مَ زِ) (اِ.) گیاهی است یکساله از تیره نعناعیان که دارای ساقههای متعدد و به رنگ مایل به قرمز است. برگهای آن نرم و متقابل و تقریباً بدون دمبرگ و باریک و نوک تیز و پوشیده از کرک و دارای ...
مرزو
(مَ) (اِ.) زمینی است که برای زراعت آماده کرده باشند.
مرزوق
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) روزی داده شده.
مرزیدن
(مَ یا مُ رَ) (مص ل.) جماع کردن.