ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بورک
(~.) (اِ.)
۱- سنبوسه.
۲- آشی که با آرد گندم میپزند.
بورک
(~.) (اِ.) پولی که قماربازان پس از بردن به رسم انعام به حاضران دهند.
بوریا
[ ع. ] (اِ.) حصیر، حصیری که از نی شکافته میبافند.
بوز
(ص.)
۱- اسب تندرو.
۲- مرد تیزهوش.
بوز
(~.) (اِ.) زنبور سیاه.
بوز
(بَ بُ) (اِ.) = بوزک. بوز:
۱- کفک.
۲- تنه درخت.
بوزه
(زِ) (اِ.) شرابی که از آرد برنج و ارزن و جو تهیه کنند.
بوزکند
(کَ) (اِمر.) صفه، ایوان.
بوزینه
(نِ) (اِ.) میمون.
بوس
(اِ.) بوسه.
بوستان
[ په. ] (اِمر.)
۱- جایی که گلهای خوشبو در آن بسیار باشد.
۲- باغ مصفا.
بوستان افروز
(اَ) (اِ.) گل تاج خروس.
بوستر
(تِ) [ انگ. ] (اِ.) وسیلهای که فرکانسهای رادیویی را تقویت میکند و معمولاً برای دریافت بهتر تصاویر تلویزیونی به کار میرود.
بوسلیمان
(سُ لَ) [ ع. ] (اِ.)هُدهُد، مرغ سلیمان.
بوسلیک
(سَ) (اِ.) نام یکی از آهنگهای موسیقی ایرانی.
بوسه
(س ِ) (اِ.)
۱- تماس لبهای کسی بر لب، گونه، دست و پای کس دیگر یا چیز مقدس از روی محبت و احترام و عشق یا چاپلوسی.
۲- ماچ.
بوسیدن
(دَ)(مص م.) بوسه دادن، ماچ کردن.
بوش
(اِ.)۱ - کرّ و فر.
۲- خودنمایی، خودآرایی.
بوش
(بُ وِ) [ په. ] (اِمص.)
۱- بودن، کون.
۲- وجود هستی.
۳- تقدیر، سرنوشت.
بوش
[ فر. ] (اِ.) قطعه استوانهای تو خالی که میله یا محوری در آن میچرخد.