ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بوش
(اِ.) [ معر. ] گیاهی که از آن شیاف سازند و سابقاً آن را از «دربند» میآوردند و بوش دربندی میگفتند.
بوشاسب
[ په. ] (اِ.)خواب دیدن، رؤیا. بوشاسپ، بشاسب، بشاسپ و گوشاسب نیز گویند.
بوغ
[ معر. ] (اِ.) بوق.
بوغاز
[ ع. ] (اِ.) تنگه، باب، بغز هم گویند. ج. بواغیز.
بوف
(اِ.) جغد.
بوفالو
(بُ لُ) (اِ.) جانوری است پستاندار از تیره گاوان و دسته جفت سمان با شاخهای هلالی.
بوفه
(فِ) [ فر. ] (اِ.)۱ - قفسه ظروف، چینی جا (فره).
۲- محل فروش نوشابه و خوراکی در مکانهای عمومی.
بوق
(اِ.)
۱- نای، نای بزرگ.
۲- دستگاهی در وسایل نقلیه که با به صدا درآوردن آن به دیگران اخطار میدهند.
۳- نوعی از شیپور کوتاه که شکارچیان برای راندن شکار از محلی به محل دیگر به کار برند، نفیر.
۴- صدای ممتد یا مقطع ...
بوقتب
(قَ تَ) [ ع. ابوقَتَب ] (اِ.)
۱- پدرپالان، پالان دار.
۲- کنایه از: مردم احمق و نادان.
بوقلمون
(قَ لَ) [ معر. ] (اِ.)
۱- دیبای رومی رنگارنگ، پارچهای که نمایش چند رنگ بدهد.
۲- پرندهای از راسته ماکیان با گردنی برهنه و گوشتی و پنجههای قوی.
بوقماش
(قُ) [ ع. ابوقماش ] (اِ.) نک بوقَتَب.
بول
[ ع. ] (اِ.) پیشاب، ادرار، شاش.
بولتن
(بُ لْ تَ) [ انگ. ] (اِ.) گزارش کوتاه چاپی (یا تکثیر شده) رویدادها و خبرهای یک مؤسسه، خبرنامه (فره).
بولدوزر
(دُ زِ) [ انگ. ] (اِ.) ماشین سنگین زنجیردار با قدرت زیاد که با تیغه فولادی سپر مانند جلوی خود، خاک و مصالح روی زمین را جا به جا میکند، هموارساز (فره).
بولوار
[ فر. ] (اِ.) خیابان پهنی که وسط آن درخت و گل و گیاه باشد و به دو قسمت مساوی تقسیم شود، چارباغ (فره).
بولینگ
[ انگ. ] (اِ.) نوعی بازی که در آن بازیکنان باید نشانههای چوبی بطری مانند را با پرتاب گوی سرنگون کنند.
بوم
[ په. ] (اِ.)
۱- سرزمین، ناحیه.
۲- زمین شیار نکرده.
۳- جا، مقام.
۴- سرشت، طبیعت.
۵- پارچه قاب گرفتهای که روی آن نقاشی کنند.
۶- زمینه پارچه زردوزی شده.
بوم
(اِ.) جغد.
بومادران
(دَ) (اِمر.) گیاهی از تیره مرکبان دارای ساقههای بلند و برگهای بسیار بریده و گلهای خوشهای مرکب. ارتفاعش تا ۷۰ سانتی متر میرسد. رنگ گلهایش سفید یا صورتی و گلبرگهایش ریز و خوشبوست، علف هزار برگ، زهره القندیل.
بومره
(مَ رَّ) [ ع. ابومره ] (اِ.) ابلیس، شیطان.