ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بوییدن
(دَ) (مص م.)
۱- بو کردن، استشمام کردن.
۲- بو دادن.
بُل
(بُ) (ص.) احمق، نادان.
بپا
(بِ) (ص مر.) (عا.) مراقب، نگهبان.
بچاپ بچاپ
(بِ بِ) [ فا - تر. ] (اِمص.) (عا.) دزدی و غارت، سوءاستفاده مالی.
بچل
(بَ چَ) (ص.) شخصی که پیوسته لباس خود را ضایع کند و چرک و ملوث سازد.
بچه
(بَ چِّ) (اِ.)
۱- کودک، طفل.
۲- فرزند.
بچه باز
(~.) (ص فا.) آن که تمایل به آمیزش جنسی با پسر بچهها دارد.
بچه بازی
(~.) (حامص.)
۱- بازی کودکانه.
۲- عمل بچه باز.
۳- (عا.) رفتار نامناسب و نسنجیده.
۴- (عا.) آسان پنداشتن کار و جدی نگرفتن آن.
بچه دان
(~.) (اِمر.) رحم، زهدان.
بچه ننه
(~. نَ نِ) (ص.) کنایه از: آدم ترسو، بی کفایت و وابسته به دیگران.
بچگانه
(بَ چِّ نِ) (ص.) مربوط یا منسوب به بچه مجازاً نسجیده، احمقانه.
بژ
(بِ) [ فر. ] (ص.) قهوهای خیلی کم رنگ، یشم طبیعی.
بژ
(بَ) (اِ.) برف و دمه.
بژهان
(بُ) (اِ.) = پژهان: صفتی است در آدمی که خوبی دیگران را برای خود نیز خواهد و این صفت برخلاف حسد ممدوح است چه حسود صفات خوب دیگران را فقط از برای خود خواهد اما بژهان چنین نیست، غبطه.
بژکم
(بَ کَ)
۱- (اِ.) منع، بازداشت.
۲- (ص.) بازدارنده، مانع.
بژکول
(بَ کُ) (ص.) = بشکول:
۱- مرد قوی هیکل و جلد.
۲- رنجکش.
۳- حریص در کارها.
بک
(بُ) (اِ.)
۱- نوعی کوزه دهن تنگ که گردنش کوتاه و شکمش پهن و گرد است، تنگ.
۲- نوعی غلیان سفالین، غلیان بک. غلیان بک: نوعی غلیان سفالی.
بک
(بِ) (اِ.) انگشت، زغال، زگال.
بک
(بَ) [ انگ. ] (اِ.) در فوتبال به بازیکنان مدافع گفته میشود که جلویِ دروازه بان و پشت سر بازی کنان دیگر قرار دارند.
بک
(بَ) (اِ.)
۱- قورباغه، وزغ.
۲- گریزگاه.
۳- جنگل، بیشه.
۴- دشت غیر مزروع.
۵- خیار دشتی.