ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بگماز
(بِ) (اِ.)
۱- شراب، باده.
۲- پیاله شراب.
۳- باده گساری.
بگماز کردن
(~. کَ دَ) (مص م.)
۱- مجلس شراب داشتن.
۲- مهمانی دادن.
بگنی
(بَ گَ) (اِ.) شرابی که از برنج و ارزن و جو و مانند آنها سازند.
بگوبخند
(بُ بِ خَ) (اِمص.) گفتگوی همراه با شوخی و خنده.
بگومگو
(بُ مَ) (اِمص.) گفتگوی همراه با خشم، جر و بحث.
بگونیا
(بِ) [ فر. ] (اِ.) گیاهی است زینتی دارای گلهای زیبای سرخ یا سفید یا صورتی این گیاه اصلش از آمریکای مرکزی است و در حدود ۴۰۰ گونه از آن شناخته شدهاست.
بگیر بگیر
(بِ. بِ) (اِمر.) بازداشت عدهای از مردم، توقیف افراد بسیار.
بی
۱ - نشانه نفی و سلب که بر سر اسم درآید و کلمه را صفت سازد: بی کار، بی چاره.
۲- گاه بر سر اسم درآید و قید مرکب سازد: بی شک، بی گفت و گو.
بی آلایش
(یِ) (ص.)
۱- خالص و پاک.
۲- مجازاً صاف و ساده، بی ریا.
بی اختیار
(اِ) [ فا - ع. ] (ص.)
۱- بی اراده.
۲- بدون فکر و تصمیم قبلی.
بی ادب
(اَ دَ) [ فا - ع. ] (ص مر.)
۱- بی دانش.
۲- بی تربیت.
۳- گستاخ، جسور.
بی اندام
(اَ) (ص مر.) نامتناسب، ناموزون.
بی انصاف
(اِ) [ فا - ع. ] (ص مر.)
۱- آن که از راه عدالت منحرف گردد.
۲- ظالم، ستمکار، بیدادگر.
بی انضباط
(اِ ض ِ) [ فا - ع. ] (ص مر.)
۱- آن که در هیچ چیز نظم ندارد.
۲- بی عصمت، بی تربیت، بی نظم.
بی باک
(ص مر.) بی ترس، دلاور.
بی برگ
(بَ) (ص مر.) بینوا، فقیر.
بی برگی
(~.) (حامص) فقر، نیازمندی.
بی بضاعت
(بَ عَ) [ فا - ع. ] (ص مر.) تهیدست، کم سرمایه.
بی بند و بار
(بَ دُ) (ص مر.) لاابالی، بی قید.
بی بها
(بَ) (ص مر.)
۱- بی ارزش، بی قیمت.
۲- پُربها، گرانبها، آنقدر که نتوان برایش قیمتی تعیین کرد.