ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
در جوال کردن
(دَ. جَ. کَ دَ) (مص م.) فریب دادن.
در خانه
(دَ نِ یا نَ) (اِ.)
۱- دربار پادشاهی، سرای سلطنتی.
۲- دارالحکومه، استانداری (قاجاریه).
۳- جایی که آدمی در آن سکنی کند؛ منزل.
۴- دولت، درب خانه.
در دم
(دَ دَ) (ق مر.) بی درنگ، همان دم، در زمان، فوراً.
در ساختن
(دَ. تَ) (مص ل.) سازگار شدن، سازگاری.
در سرآمدن
(دَ. سَ. مَ دَ) (مص ل.)
۱- سقوط کردن.
۲- دچار دردسر شدن.
در شدن
(دَ. شُ دَ) (مص ل.) داخل شدن، به درون رفتن.
در غلبکن
(دَ غَ یا غُ کَ) (اِمر.) در پنجره دار.
در پیش کردن
(دَ. کَ دَ) (مص م.) اسیر کردن.
در کردن
(دَ. کَ دَ) (مص م.)
۱- بیرون کردن.
۲- گنجانیدن، داخل کردن.
درآمد
(دَ. مَ) (اِمر.)
۱- دخل، عایدی.
۲- شروع، ابتدا.
درآمدن
(دَ. مَ دَ) (مص ل.)
۱- داخل شدن.
۲- بیرون آمدن.
۳- نزدیک شدن.
درآوردن
(دَ. وَ دَ) (مص م.)
۱- داخل کردن.
۲- بیرون آوردن.
۳- (عا.) کسب کردن، به دست آوردن.
درآویختن
(دَ. تَ) (مص م.)
۱- گلاویز شدن، چنگ زدن.
۲- آویزان شدن.
درا
(دَ) (اِ.) نک درای.
دراج
(دُ رّ) [ ع. ] (اِ.) پرندهای است شبیه کبک، اما چاق تر که بالهایش خالهای سیاه و سفید دارد.
درادوزا
(دَ رّ) (ص فا.)
۱- دراننده و دوزنده.
۲- باتجربه، کارکشته.
دراری
(دَ رِ) [ ع. ] (اِ.) ستارگان درخشان.
دراز
(دِ) [ په. ] (ص.) طولانی، طویل، کشیده.
دراز دادن
(~. دَ) (مص ل.) طول دادن، به درازا کشاندن.
دراز کردن
(~. کَ دَ) (مص م.)
۱- طولانی کردن.
۲- به فلک بستن.