ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
درب
(دَ رْ) [ ع. ] (اِ.) درِ بزرگ، دروازه شهر یا قلعه. ج. دروب.
دربا
(دَ) نک دربایست.
درباختن
(دَ تَ) (مص م.)
۱- باختن، از دست دادن.
۲- بازی کردن.
۳- خرید و فروش کردن.
دربار
(دَ) (اِمر.) بارگاه، کاخ شاهی.
درباز کن
(~. کُ) (اِمر.) آلتی برای باز کردن در بطری، کنسرو و امثالهم.
دربان
(دَ) (اِمر.) نگهبان.
دربایست
(دَ یِ) (اِمص.)
۱- ضرورت، نیازمندی.
۲- سزاواری، شایستگی.
دربت
(دُ بَ) [ ع. دُربه ] (اِ.)
۱- عادت، خو.
۲- تجربه.
۳- دلیری، هوشیاری.
دربست
(دَ بَ)
۱- (ص مف.) آن چه (خانه، اتومبیل کرایه و غیره) که همه آن در اختیار یک تن یا یک خانواده باشد.
۲- (ق.) تمام یک چیز، کامل.
دربند
(دَ بَ دِ) (حراض. مر.) در قید، درصدد، به قصد. ضح - به این معنی لازم الاضافهاست. ؛ ~ چیزی بودن بدان علاقه داشتن.
دربند
(دَ بَ) (اِمر.)
۱- کوچه بن بستی که در داشته باشد.
۲- دره، راه میان دو کوه.
۳- قلعه.
دربندان
(دَ. بَ) (اِمر.)
۱- حصارداری.
۲- تحصن، قلعه بندان.
دربه
(دُ بِ یا بَ) [ ع. دربه ]
۱- (مص م.) آزمودن، آزمایش کردن.
۲- (اِمص.) کار آزمودگی، خیرگی.
۳- خو گرفتگی.
دربی
(دِ) [ انگ. ] (اِ.)
۱- مسابقه اسب دوانی ویژه اسبهای سه ساله.
۲- رقابت ورزشی همراه با تعصب بین دو تیم همشهری.
درج
(دَ رْ) [ ع. ] (مص م.) گنجاندن و داخل کردن مطلبی در کتاب یا هر نوشته دیگر.
درج
(دَ رْ) [ ع. ] (اِ.) نامه، طومار.
درج
(دُ رْ) [ ع. ] (اِ.) صندوقچه، جعبهای کوچک برای نگهداری جواهر و زینت آلات و عطرها.
درج
(دَ رَ) [ ع. ] (اِ.) جِ درجه.
۱- نردبانها.
۲- پایهها.
۳- مقامها.
درجات
(دَ رَ) [ ع. ] (اِ.) جِ درجه.
درجه
(دَ رَ جِ) [ ع. درجه ] (اِ.)
۱- پایه، رتبه.
۲- نردبان.
۳- حد و اندازه چیزی.
۴- مقام، منزلت.
۵- مرتبه نظامی.
۶- واحد اندازه گیری زاویه و کمان معادل ۱۳۶۰ یک دور کامل.
۷- بالاترین توان مجهول در هر معادله پس از تبدیل معادله ...