ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
درجه دار
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا. اِمر.)
۱- دارای درجه و رتبه.
۲- مدرج، دارای تقسیمات جزیی.
۳- فردی که دارای درجه نظامی است.
درخت
(دِ رَ) [ په. ] (اِ.) گیاه بزرگ و ستبر که دارای ریشه و ساقه و شاخهها باشد. ج. درختان.
درخت سنبه
(~ِ سُ بِ) (اِمر.) نک دارکوب.
درختچه
(~. چِ) (اِمصغ.)
۱- درخت کوچک.
۲- درخت کوچکی به ارتفاع یک تا پنج متر که معمولاً تنه مشخص ندارد و از قاعده منشعب است.
درختکاری
(~.) (حامص.) کاشت درخت یا درختچه، نهال کاری.
درخش
(دَ یا دِ رَ) (اِ.)
۱- فروغ، روشنایی.
۲- برق، آذرخش.
درخشان
(دَ یا دِ رَ) (ص فا.) تابان، روشنی دهنده.
درخشش
(دَ یا دِ رَ ش) (اِمص.)روشنی دادن.
درخشنده
(دَ یا دِ رَ شَ دِ) (ص فا.) تابنده.
درخشندگی
(دَ یا دِ رَ شَ دِ) (حامص.) تابندگی، پرتوافکنی.
درخشیدن
(دَ یا دِ رَ دَ) (مص ل.)
۱- روشن شدن.
۲- تابیدن.
درخمی
(دَ رَ) (اِ.) = درهمی: واحد وزن معادل یک مثقال، مساوی هیجده قیراط و هفتاد و دو جو. بعضی آن را معادل یک درم دانستهاند.
درخواست
(~.) (اِمر.) تقاضا، تقاضانامه.
درخواست
(دَ. خا) (مص مر.) خواستن، خواهش.
درخور
(دَ. خُ) (ص فا.) مناسب، سزاوار.
درخورد
(دَ. خُ) (ص مر.) نک درخور.
درد
(دَ) [ په. ] (اِ.)
۱- رنج، آزار.
۲- ناخوشی، بیماری.
۳- محنت، اندوه.
درد
(دُ رْ دْ) (اِ.) رسوب و ته نشستِ مایعات، به ویژه شراب.
دردآشام
(~.) (ص فا.) آن که جام باده را تا ته بنوشد.
دردآلود
(دَ) (ص مف.) = دردآلوده: دردناک، دردمند.