ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دردا
(دَ) (اِصت.) کلمه دال بر افسوس: دریغا؛ آه!
دردار
(دَ) [ معر. ] (اِمر.)
۱- درخت پشه، شجره البق.
۲- سفیدار.
دردانه
(دُ نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.)
۱- مروارید، یکتا.
۲- (کن.) بسیار گرامی.
دردمند
(دَ. مَ) (ص مر.)
۱- مصیبت کشیده.
۲- بیمار، ناخوش.
دردمندی
(~.) (حامص.)
۱- درد داشتن.
۲- بیماری.
دردناک
(دَ) (ص مر.) دردآور، الیم.
درده
(دُ دِ یا دَ) (اِ.) دردی شراب و روغن و مانند آن.
دردو
(دِ دُ) (ص.) (عا.) شوخ چشم، بی حیا.
دردکش
(دُ. کِ) (ص فا.)۱ - کسی که شراب را تا ته پیاله با درد مینوشد.
۲- شرا ب خوار، باده خوار.
۳- به معنی شراب ساز هم گفته شده.
دردی
(دُ) (ص نسب.) آن چه ته نشین شود از روغن و شراب ؛ درد.
درر
(دُ رَ) [ ع. ] (اِ.) جِ دُرُ؛ درها، مرواریدها.
دررسیدن
(دَ. رِ دَ) (مص ل.)
۱- رسیدن، به موقع رسیدن.
۲- فراهم شدن.
دررفتن
(دَ. رَ تَ) (مص ل.) (عا.)
۱- گریختن.
۲- گسیختن.
۳- از انجام کاری شانه خالی کردن.
۴- در انجام معاملهای به توافق رسیدن.
۵- جابه جا شدن مفاصل در اثر ضربه.
درز
(دَ رْ زْ) (اِ.)
۱- شکاف باریک.
۲- واحد مساحت تقریباً معادل ۲۱ متر.
درز کردن
(~. کَ دَ) (مص ل.) (عا.) فاش شدن راز یا خبر.
درز گرفتن
(~. گِ رِ تَ)(مص م.)
۱- دوختن شکاف جامه.
۲- (عا.) کوتاه کردن سخن برای جلوگیری از فاش شدن رازی.
درزن
(دَ رْ زَ) (اِ.) سوزن.
درزه
(دَ زِ یا زَ) (اِ.) = درز:
۱- چاک دوخته. (پارچه)، درز.
۲- دختر خردسال.
درزه
(~.) (اِ.) = درژه: توده علف، پشته خار و خاشاک.
درزی
(دَ رْ) (ص نسب.) خیاط.