ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
درس
(دَ) [ ع. ]
۱- (اِمص.) دانش آموزی، آموزش.
۲- (مص م.) آموختن، تعلیم دادن.
۳- (اِ.) هر بخش از کتاب که در یک نوبت آموخته شود ج. دروس.
درس خوانده
(دَ. خا دِ) (ص مف.) تحصیل کرده، باسواد، با شعور و فهمیده.
درسار
(دَ) (اِمر.)
۱- درساره، دیواری که جلو درِ خانه یا قلعه درست کنند.
۲- پردهای که جلوی در خانه بیاویزند.
درست
(دُ رُ) [ په. ] (ص.)
۱- کامل، بی عیب، سالم.
۲- امین، استوار.
۳- زرِ تمام عیار، سکّه سالم.
درستکار
(~.) (ص فا.)
۱- آن که کارهایش به راستی و درستی انجام گیرد، درست کردار.
۲- امین، معتمد.
درستی
(دُ رُ) [ په. ] (مص ل.)
۱- درستکاری.
۲- تندرستی، سلامت.
درشت
(دُ رُ) [ په. ] (ص.)
۱- زبر، خشن.
۲- ناهموار.
۳- دشوار، سخت.
۴- نگران، آشفته.
درشت خو
(~.)(ص مر.) تندخوی، بدخلق.
درشتی
(~.) (حامص.)
۱- زبری، ناهمواری.
۲- ترشرویی.
درشکه
(دُ رُ کِ) [ مأخوذ از روسی. ] (اِ.) گردونه چهارچرخه که با اسب کشیده میشود و اتاقکی برای حمل مسافر دارد.
درشکه چی
(~.) (ص فا.) آن که درشکه را میراند.
درع
(دِ) [ ع. ] (اِ.) زِره، جامه جنگی که از حلقههای آهنی سازند. ج. دروع.
درغم
(دَ غَ)(اِ.)نام نوایی از آهنگهای موسیقی قدیم.
درغوش
(دَ) (ص. اِ.) درویش، نیازمند، محتاج، تهیدست.
درفش
(دِ رَ) (اِ.) آلتی آهنین و نوک تیز شبیه جوالدوز اما ضخیم تر از آن با دستهای چوبی که کفّاشان از آن برای سوراخ کردن چرم و دوخت و دوز کفش استفاده میکنند.
درفش
(~.) (اِ.) پرچم، علم.
درفشان
(دُ یا دَ رَ) (ص فا.) درخشان.
درفشی
(دِ رَ) (ص.) رسوا، انگشت نما.
درفشیدن
(دُ یا دَ رَ دَ) (مص ل.) درخشیدن.
درفنجک
(دَ فَ جَ) (اِ.) بختک.