ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
درقه
(دَ قِ) [ ع. درقه ] (اِ.) سپر، سپری که از پوست گاومیش یا کرگدن درست کنند.
درلک
(دِ لِ) (اِ.) = درلیک: جامه کوتاه قد آستین کوتاه پیش باز؛ لباچه، صدره، شاماکچه.
درم
(دِ رَ) [ یو. ] (اِ.)
۱- مسکوک نقره.
۲- واحد وزن معادل شش دانگ.
درم گزین
(~. گُ) [ یو - فا. ] (ص فا.) صراف.
درمان
(دَ) [ په. ] (اِ.)
۱- علاج، چاره.
۲- دوا، دارو.
درماندن
(دَ دَ) (مص ل.) بیچاره شدن، ناتوان گشتن.
درمانده
(دَ دِ) (ص مف.) ناتوان، فرومانده. ج. درماندگان.
درماندگی
(دَ دِ) (حامص.) بیچارگی، ناتوانی.
درمانگاه
(دَ) (اِمر.) محل مداوا در بخشهای مختلف بیمارستان که بیماران را سرپایی معاینه کنند و نسخه دهند، مطب در بیمارستان، بیمارستان کوچک که بیش از دو یا سه تخت ندارد.
درمسنگ
(دِ رَ. سَ) [ یو - فا. ] (اِمر.) وزن یک درم.
درمل
(دُ مُ) (اِ.) نک دُلمُل.
درمنه
(دِ یا دَ مَ نِ) (اِ.) گیاهی است خودرو با ساقه راست و محکم و برگهای ریز و بریده که در بیابانها میروید، از بوته اش جاروب درست میکنند یا در تنورها و کورهها میسوزانند، شیره اش نیز در طب ...
درن
(دَ رَ) [ ع. ] (اِ.) چرک، ریم.
درنا
(دُ) [ تر. ] (اِ.) پرندهای وحشی و حلال گوشت، با پاهای بلند، گردنِ دراز و دُم کوتاه. بیشتر در کنار آبها مینشیند.
درنا
(~.) (اِ.) فوطه و دستار تافته و به هم پیچیده که بدان کسی را کتک زنند.
درنده
(دَ رَّ دَ یا دِ) (ص فا.) وحشی، پاره کننده.
درنفس
(دَ. نَ فَ) [ فا - ع. ] (ق.) دردَم، فوری، بی درنگ.
درنوردیدن
(دَ. نَ وَدَ) (مص م.)
۱- درهم پیچیدن.
۲- سپری کردن.
۳- پیمودن، طی کردن راه.
درنوشتن
(دَ. نِ وِ تَ) (مص م.) درنوردیدن.
درنگ
(دِ رَ) [ په. ] (اِ.)
۱- توقف، سکون.
۲- آهستگی، کندی.
۳- آسایش، راحتی.