ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
درودگری
(~.) (حامص.) نجاری.
دروس
(دُ) [ ع. ] (اِ.) جِ درس.
دروش
(دِ رُ) (اِ.) نک درفش.
دروغ
(دُ) [ په. ] (اِ.) سخن ناراست، خلاف حقیقت، کذب. مق راست. ؛ ~ شاخدار کنایه از: دروغ بزرگ. ؛ ~ مصلحت آمیز دروغی که به خاطر فرو نشاندن فتنه و آشوب و پیشگیری از آسیب ...
دروغ پرداز
(~. پَ) (ص فا.) کسی که دروغ گوید.
دروغگو
(ی) (~.) (ص فا.) کاذب، دروغ - گوینده.
درون
(~.) (اِ.) دعایی که زردشتیان خوانند و بر خوردنیها دمند و سپس خورند.
درون
(دَ) (اِ.) داخل، میان چیزی.
دروند
(دُ وَ) [ په. ] (اِمر. ص مر.) کافر، بی دین، مرتد.
دروند
(دَ وَ) (اِمر.) چنگک، قلاب.
درونسل
(دَ رُّ نَ) [ ع. ] (اِمر.) بچه و فرزند، زاد و ولد، زه و زاری.
درونه
(دَ نَ یا نِ) [ سنس. ] (اِ.)
۱- کمان حلاجی.
۲- هر چیز که به شکل کمان باشد.
۳- قوس قزح.
دروگر
(دِ رُ گَ) (ص.) درو کننده.
درویدن
(دِ رَ دَ) (مص م.) درو کردن.
درویزه
(دَ زِ) (اِ.) نک دریوزه.
درویش
(دَ) [ په. ] (ص.)
۱- فقیر، تهیدست.
۲- صوفی، قلندر.
درویشی
(~.) (حامص.)
۱- فقر، تهیدستی.
۲- گوشه نشینی.
۳- تصوف، عرفان.
درپی
(دَ) (اِ.) پینه، وصله، تکهای پارچه که بر پارگی جامه دوزند.
درک
(دَ رَ) [ ع. ] (اِ.) نهایت عمق و گودی چیزی مانند ته دریا، قعر جهنم و غیره.
درک
(دَ رْ) [ ع. ] (اِمص.) دریافت، اندریافت. ج. ادراکات.