ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
درکات
(دَ رَ) [ ع. ] (اِ.) جِ درکه.
درکشیدن
(دَ. کِ دَ) (مص م.)
۱- نوشیدن.
۲- حرکت کردن.
۳- پایین کشیدن.
درکه
(دَ رَ کِ) [ ع. درکه ] (اِ.)
۱- ته.
۲- سرازیری.
۳- طبقه دوزخ. ج. درکات.
درگاه
(دَ رْ) [ په. ] (اِ.)
۱- بارگاه.
۲- پیشگاه، آستانه در.
درگاهی
(~.) (اِمر.) تورفتگی در یک دیوار از کف زمین تا بلندی قد انسان به صورت اشکاف یا دولابچه بدون در.
درگذاشتن
(دَ. گُ تَ) (مص م.) بخشیدن، عفو کردن.
درگذشت
(دَ. گُ ذَ) (مص مر.) مرگ، وفات.
درگذشتن
(دَ. گُ ذَ تَ) (مص ل.)
۱- عبور کردن.
۲- گذشت کردن، بخشیدن.
۳- مُردن.
درگرفتن
(دَ. گِ رِ تَ) (مص ل.)
۱- تأثیر کردن، اثر کردن.
۲- روشن شدن، شعله ور شدن.
۳- در پیش گرفتن، آغاز کردن.
۴- پذیرفتن.
درگه
(دَ گَ) (اِمر.) درگاه.
درگیر
(دَ) (اِمر.)
۱- گرفتار.
۲- مشغول.
۳- آغاز زد و خورد.
درگیر شدن
(~. شُ دَ) (مص ل.)
۱- دچار شدن.
۲- شروع شدن جنگ.
دری
(دُ رِّ) [ ع. ] (ص نسب.) روشن، درخشنده، درخشان.
دری
(~.) (ص نسب.) منسوب به دره (کوه): کبک دری.
دری
وری (دَ. وَ) (اِمر.) (عا.) سخنان بیهوده، حرفهای بی سر و ته.
دری
(دَ)
۱- (ص نسب.) درباری، منسوب به دربار.
۲- زبانی دنباله دری قدیم که در عهد ساسانیان به موازات «پهلوی» رایج بود و پس از اسلام زبان رسمی و متداول ایران گردید.
دریا
(دَ) [ په. ] (اِ.) آب زیادی که محوطه وسیعی را فرا گرفته باشد و به اقیانوس راه دارد، بحر.
دریابار
(~.) (اِمر.)
۱- ساحل، کنار دریا.
۲- شهری که در ساحل دریا باشد.
دریابان
(~.) (اِمر.) صاحب منصبی در نیروی دریایی، امیرالبحر دوم.
دریابیگ
(~. بِ) [ فا - تر. ] (اِمر.) رییس دریا، دریاسالار، امیرالبحر.