ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دریچه
(دَ چِ)(اِمصغ.)
۱- در کوچک.
۲- پنجره.
دز
(دُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- مقدار تجویز شده در یک یا چند وعده، از جمله مقدار خاصی از دارو یا مقدار معینی از اشعه، چنده، مقدار مصرف. (فره).
دزد
(دُ) [ په. ] (ص. اِ.) کسی که مال یا پول دیگری را مخفیانه ببرد.
دزدافشار
(~. اَ) (ص مر.) شریک دزد.
دزدکش
(~. کِ یا کَ) (اِمر.) شکار دزدکش: چنان است که عدهای آهسته و مخفیانه خود را به شکار - که در حال خفتن است - میرسانند و آن را صید میکنند؛ ماهرخ.
دزدکی
(دُ دَ) (ق مر.) پنهانی، مخفیانه.
دزدگیر
(دُ)(اِمر.) اسباب برقی یا الکترونیکی که برای پیشگیری از دزدی نصب میشود تا با کشیدن آژیر یا روشن شدن چراغ دیگران را متوجه سرقت بکند.
دزدی
(دُ) (حامص.) سرقت.
دزدیدن
(دُ دَ) (مص ل.) بردن مال یا پول دیگران به طور مخفی.
دزدیده
(دُ دِ)۱ - (ص مف.) مال یا پول دزدیده شده.
۲- (ق.) به طور پنهانی.
دزک
(دِ زَ) (اِمصغ.) دز کوچک، قلعه کوچک.
دزک
(دَ زَ) (اِ.) دستارچه، دستمال.
دس
(دَ یا دِ) (اِ.) دیس، نظیر، مانند.
دساتیر
(دَ) [ معر. ] (اِ.) جِ دستور؛ دستورها.
دسامبر
(دِ مْ بْ) (اِ.) دوازدهمین ماه فرنگی مطابق آذر و دی.
دسایس
(دَ یِ) [ ع. دسائس ] (اِ.) جِ دسیسه.
دست
افشاندن (~. اَ دَ) (مص ل.)
۱- رقص و پایکوبی کردن.۲ - صرفنظر کردن، دست برداشتن.
دست
(دَ) [ په. ] (اِ.)
۱- عضوی از بدن انسان از شانه تا سر انگشتان.
۲- مسند.
۳- قاعده، روش.
۴- واحدی برای شمارش اقلامی مانند: لباس، فنجان.
۵- نوبت، دفعه.
۶- توانایی، قدرت.
۷- دسته، جناح، لشکر. ؛ ~ به بغل تعظیم کردن، کرنش ...
دست آختن
(~. تَ) (مص ل.) دست برآوردن، تصرّف کردن، تغییر دادن.
دست آموز
(~.) (ص مف.) تربیت یافته، اهلی، انس گرفته.