ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دست افزار
(دَ. اَ) (اِمر.) افزاری که در دست گیرند و با آن کار کنند.
دست افشار
(~. اَ)(اِمر.)۱ - میوهای که با دست بفشارند و آبش را بگیرند.
۲- زر خالص.
دست افشان
(~. اَ) (ص فا.) در حال رقص و نشاط.
دست انبویه
(دَ. اَ یِ) (اِمر.) نک دستنبو.
دست انداختن
(~. اَ تَ) (مص م.) (عا.) ریشخند کردن، به تمسخر گرفتن.
دست انداز
(~. اَ) (ص فا.) رقص کننده، کسی که از فرط شادی دست افشانی میکند.
دست انداز
(~. اَ) (اِمر)
۱- ناهمواریهای خیابان.
۲- کنایه از: مشکل، گرفتاری.
دست اندازی
(~. اَ)(حامص.) تعدی، تجاوز.
دست باز
(دَ) (ص فا.) باسخاوت، بخشنده.
دست باز داشتن
(~. تَ) (مص م.) رها کردن، دست برداشتن.
دست باز کردن
(از چیزی)(~. کَ دَ) (مص م.) رها کردن آن چیز.
دست باف
(~.) (ص مف.)
۱- با دست بافته شده.
۲- مجازاً مفت، آسان.
دست بردن
(~. بُ دَ) (مص ل.)
۱- چیره شدن بر حریف، گرو بردن.
۲- پیشی گرفتن.
دست برنجن
(~. بَ رَ جَ) (اِمر.) دستبند، النگو.
دست بند
(~. بَ) (اِمر.)
۱- النگو.
۲- آلتی فلزی که بر دست مجرمان و متهمان زنند.
۳- نوعی رقص.
دست به آب
(~. بِ) (اِمر.) قضای حاجت، عمل دفع.
دست بوسی
(~.) (حامص.) به خدمت رسیدن، تعظیم کردن.
دست تنگ
(~. تَ) (ص مر.) تنگدست، فقیر.
دست جنباندن
(جنبانیدن) (~. جُ دَ) (مص ل.) کنایه از: فرار کردن.
دست خالی
(~.) [ فا - ع. ] (ص مر.) تهی - دست. ؛ ~ خالی برگرداندن کسی را (کن.) مأیوس برگرداندن او را.