ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دست خط
(~. خَ) [ فا - ع. ] (اِمر.) نامه یا نوشتهای که کسی با دست خط نوشته باشد. دست نوشت نیز گویند.
دست خوان
(دَ خا) (اِمر.) سفره و دستار - خوان، پیش انداز، دستارخوان.
دست خوش
کردن (~. خُ. کَ دَ) (مص ل.) مهارت یافتن.
دست خوش
(~. خُ) (ص مر.)
۱- بازیچه، مسخره.
۲- رام، مطیع، زبون.
دست خوش
(~. خُ)
۱- (اِمر.) پولی که از طرف برنده در قمار به عنوان انعام به دیگری داده شود.
۲- (شب جم.) کلمه تحسین به معنی، آفرین، مرحبا.
دست دادن
(~. دَ) (مص ل.)
۱- بیعت کردن، پیمان بستن.
۲- میسر شدن، حاصل شدن.
۳- اتفاق افتادن.
۴- فرصت به دست آوردن.
دست دستی
(دَ دَ) (ص نسب.) (عا.)
۱- سرسری، سطحی.
۲- بیهوده، بی جهت.
دست مایه
(~. یِ) (اِمر.) سرمایه.
دست مردی
(~. مَ) (حامص.)
۱- یاری، مددکاری.
۲- کنایه از: قدرت، قوت.
دست مزد
(~. مُ) (اِمر.) مزدی که به کسی در مقابل کار وی دهند، حق الزحمه.
دست موزه
(~. زِ یا زَ) (اِمر.)
۱- تحفه، ارمغان.
۲- دست آویز،
۳- آلت، وسیله.
دست میان
(~.) (اِمر.) غلاف و کمر شمشیر.
دست نشانده
(~. نِ دِ) (ص مف.) فرمانبردار، تابع.
دست نماز
(~. نَ) (اِمر.) وضو.
دست نویس
(~. نِ) (ص مر.) نسخهای از یک اثر که نویسنده با دست نوشتهاست.
دست پاچه
(~. چِ یا چَ) (ص مر.) عجول، شتابزده.
دست پاچگی
(~. چِ) (حامص.) شتابزدگی. ؛ با ~ با عجله، با شتاب.
دست پخت
(~. پُ) (ص فا.) غذایی که کسی با دست خود پخته باشد.
دست پسودن
(~. پَ دَ) (مص ل.) درنگ کردن، وقت کشتن.
دست پیش کردن
(~. کَ دَ) (مص ل.) کاری را آغاز کردن، پیشدستی کردن.