ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دست چپی
(~ چَ)(ص فا.) چپ گرا، چپ رو.
دست چین
(~.) (ص مر.) برگزیده، منتخب.
دست کج
(دَ. کَ) (ص مر.)
۱- کسی که دست او کج و معوج باشد.
۲- کنایه از: دزد، جیب بر.
دست کشیدن
(دَ. کِ دَ)
۱- (مص ل.) دست مالیدن.
۲- ترکِ چیزی گفتن.
۳- (مص م.) تربیت کردن، پرورش دادن.
دست گرفتن
(دَ. گِ رِ تَ) (مص م.)
۱- منع کردن.
۲- مدد کردن.
۳- پیمان بستن.
۴- (عا.) مسخره کردن.
دست گزیدن
(~. گُ دَ) (مص ل.) صدر مجلس طلبیدن، مسند خواستن.
دست گزیدن
(~. گَ دَ) (مص ل.) دریغ خوردن، افسوس خوردن، تأسف داشتن.
دست گزین
(~. گُ)
۱- (ص مف.) آن چه که با دست آن را انتخاب کرده باشند؛ دست چین. منتخب، برگزیده.
۲- (ص فا.) آن که پیوسته خواهد در مسند و صدر مجلس نشیند.
۳- اسب جنیبت، اسب کوتل.
دست گشادن
(~. گُ دَ) (مص م.)
۱- باز کردن دست مقید.
۲- جوانمردی کردن، بخشش نمودن.
دست یافتن
(~. تَ) (مص ل.)
۱- چیره شدن.
۲- رسیدن، پیدا کردن.
دستادست
(دَ دَ) (ق مر.) معامله نقد.
دستار
(دَ) (اِمر.) عمامه، پارچهای که به دور سر پیچند.
دستاران
(دَ) (اِمر.)
۱- مزدی که پیش از کار کردن به مزدور دهند.
۲- شاگردانه.
دستاربند
(دَ. بَ) (اِمر.)
۱- آن که دستار بندد، معمم.
۲- عالم، دانشمند، فقیه.
۳- صاحب مسند.
دستارخوان
(دَ. خا) (اِمر.)
۱- سفره، سفره بزرگ.
۲- دستمال سفره.
دستارچه
(دَ چِ) (اِمصغ.) دستار یا عمامه کوچک.
دستاس
(دَ) (اِمر.) آسی که با نیروی دست میچرخد و کار میکند.
دستاسنگ
(دَ سَ)(اِمر.) قلاب سنگ، فلاخن.
دستاسین
(دَ سْ) (اِ.) آردی که با آس دستی درست شده باشد.
دستاق
(دُ) [ تر. ] (اِ.) محبوس، بندی، زندانی.