ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دستان
(دَ) (اِ.)
۱- سرود، نغمه.
۲- نیرنگ، فریب.
۳- مخفف داستان.
۴- لقب زال پدر رستم.
دستان زدن
(دَ. زَ دَ) (مص ل.) سرودن، نغمه خواندن.
دستبرد
(~. بُ) (مص مر.)
۱- نیرو، دلیری.
۲- دزدی، چپاول.
۳- مهارت.
دسترس
(دَ. رِ یا رَ) (اِ.) توانایی، توانمندی.
دسترنج
(~. رَ) (اِمر.)
۱- مزد کار.
۲- چیزی که بر اثر کار و تلاش به دست میآید.
دستره
(دَ تَ رِ) (اِمر.) داس کوچک دندانه دار.
دستشویی
(دَ) (اِمر.) جایی دارای شیر آب که در آن جا دست و روی را میشویند، توالت.
دستغاله
(~. لِ) (اِ.) نک داسکاله.
دستفال
(~.) (اِمر.) نک دستلاف.
دستفروش
(~. فُ) (اِمر.) (ص فا.) فروشنده دوره گرد، آن که اجناسی را در دست گیرد و در کوچه و بازار برای فروش عرضه دارد.
دستلاف
(~.) (اِمر.) پولی که از اولین فروش جنس به دست آید.
دستمال
(~.) (اِمر.) پارچهای برای پاک کردن دست و دهان، یا چیزهای دیگر.
دستمال
(~.) (ص مف.)
۱- با دست مالیده شده.
۲- مجازاً مغلوب. ؛~ ابریشمی یا یزدی برداشتن کنایه از: شروع به چاپلوسی و تملق کردن.
دستمال کاغذی
(~. غَ) (اِمر.) قطعه کاغذ مربعی شکل یا لولهای که به جای دستمال ولی برای یک بار مصرف به کار برند.
دستمالی
(~.)(حامص.)۱ - عمل دست مالیدن به چیزی.
۲- استعمال چیزی و مبتذل کردن آن.
دستنبو
(~. تَ) (اِ.)
۱- میوهای زرد رنگ و خوشبو شبیه گرمک که خطهای سبز و سفید دارد.
۲- میوه یا هر چیز خوشبو که برای معطر شدن در دست گیرند.
دسته
(دَ تِ) (اِ.)
۱- آن چه مانند دست باشد.
۲- آن قسمت از اشیاء مانند شمشیر، اره، تیشه، خنجر و کارد که به دست گیرند.
۳- گروهی از مردم که در جایی گرد آیند.
۴- واحدی از ورزشکاران که با هم در ...
دسته بندی
(~. بَ)(حامص.) هماهنگ شدن گروهی برای انجام دادن امری.
دسته فراش
(~. فَ) [ فا - ع. ] (اِمر.) جاروب بلند دسته دار.
دستوار
(~.) (اِمر.) چوبدستی، عصا.