ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دستوانه
(~. نِ)(اِمر.)۱ - دستبند.
۲- ساعدبند آهنین که در روز جنگ در دست میکردند.
دستور
(دَ) (اِمر.)
۱- فرمان، امر.
۲- وزیر، مشاور.
۳- قاعده، روش.
۴- اجازه، پروانه.
۵- برنامه.
دستورالعمل
(دَ رُ لْ عَ مَ) [ معر. ] (اِمر.) دستور کار، دستور.
دستوری
(دَ) (اِ.) فرمان، اجازه.
دستک
(دَ تَ) (اِ.) دفترچهای که حسابهای خرده ریز را در آن نویسند.
دستک زدن
(دَ تَ. زَ دَ) (مص ل.) کف زدن بر طبق حرکات پا.
دستکار
(دَ) (اِمر.) ساخته شده با دست.
دستکش
(دَ کَ یا کِ) (اِمر.) پوشاک نخی، ابریشمی، پشمی، چرمی یا پلاستیکی که با آن دست را به منظور گرم نگه داشتن و یا محافظت کردن بپوشانند.
دستکش
(دَ کِ)
۱- (ص.) رام، مطیع، زبون.
۲- (اِ.) نوعی نان.
دستگاه
(دَ) (اِمر.)
۱- ثروت.
۲- نیرو، توانایی.
۳- یک آهنگ کامل موسیقی.
۴- هر مجموعه ابزار و آلاتی که برای انجام کاری فراهم شده باشد.
۵- دسترس، دسترسی.
۶- شکوه، جلال.
۷- مساعدت، فرصت مناسب.
۸- پیروزی.
۹- مجازاً رژیم، نظام، حکومت.
دستگذار
(دَ گُ)
۱- (ص فا.) مددکار، ممد، معاون.
۲- (ص مف.) آن چه بر دست جای گیرد.
۳- تحفه، یادگار.
دستگرا
(دَ گَ) (اِ.) آزمودن، آزمایش، امتحان.
دستگرای
(دَ گِ) (ص مف.) مغلوب، زبون.
دستگرد
(دَ گِ) [ په. ] (اِ.)
۱- قریه.
۲- زمین ناهموار.
۳- زمین و ملک زراعتی.
۴- بنایی مانند کوشک که گرد آن خانهها باشد. دستگره و دسکره و دستجرد نیز گویند.
دستگردان
(دَ. گَ) (اِ.) چیزی که به عاریت گیرند.
دستگزار
(~. گُ) (ص.) مددکار، یاری رسان.
دستگیر
(~.)
۱- (ص فا.) کسی که دست دیگران را بگیرد، مددکار.
۲- فریادرس.
۳- (ص مف.) گرفتار، اسیر.
۴- مرشد، مراد.
دستگیره
(~. رِ) (اِمر.) (ص مف.)
۱- آلتی که پشت در نصب کنند و برای باز کردن و بستن در، آن را به دست گیرند.
۲- تکهای پارچه که در آشپزخانه به دست گیرند و با آن ظرف غذا را از روی اجاق ...
دستگیری
(~.) (حامص.)
۱- کمک، اعانت.
۲- اسیر کردن.
دستی
(دَ) [ معر. ] (ص نسب.) = دستیج:
۱- منسوب به دست، مربوط به دست.
۲- ظرفی که با دست میتوان برداشت و استفاده کرد.
۳- دستینه، دست برنجن. دستی و پشت دستی: در جایی که مخاطب را در صفتی ...