ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

دلالت

(دِ لَ) [ ع. دلاله ] (مص م.) راهنمایی کردن، راه نمودن.

دلاله

(دَ لَ یا لِ) [ ع. دلاله ] (ص.) زنی که برای مردان زن پیدا می‌کند.

دلام

(دِ) (اِ.)
۱- نیزه کوتاه.
۲- مکر، فریب.

دلاور

(دِ وَ) (ص مر.) = دل آور:
۱- دلیر، شجاع.
۲- جنگجو، غازی.

دلاویز

(دِ) (ص فا. ص.) = دل آویز:
۱- مطلوب، مرغوب.
۲- خوشبو، معطر.

دلاک

(دَ لّ) [ ع. ] (ص.)۱ - کیسه کش.
۲- موی تراش، سلمانی.

دلایل

(دَ یِ) [ ع. دلائل ] (اِ.) جِ دلالت.

دلب

(دُ) [ ع. ] (اِ.) چنار.

دلباخته

(~. تِ) (ص.) عاشق، شیفته.

دلباز

(دِ) (ص مر.)
۱- جای وسیع و باصفا.
۲- بلیغ، زبان آور.
۳- شبعده باز.

دلبر

(دِ بَ) (ص فا.) محبوب، معشوق.

دلبری

(~.) (حامص.) معشوقی، محبوبی.

دلبسته

(~. بَ تِ) (ص مف.)
۱- عاشق، شیدا.
۲- گرفتار، ستمکش.

دلبند

(~. بَ) (ص مر.) عزیز، محبوب.

دلتا

(دِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- حرف چهارم از الفبای یونانی به شکل ë.
۲- قطعه خاک جزیره مانندی به شکل مثلث در مصب رود که از مواد سیلابی و رسوبی تشکیل می‌شود.

دلخور

(~. خُ) (ص مر.) رنجیده، ناراحت.

دلخوری

(~. خُ) (حامص.) رنجیدگی، آزردگی.

دلخوشکنک

(دِ خُ کُ نَ) (اِمر.) آن چه که موقتاً مایه دلخوشی باشد ولی پایه و اساسی نداشته باشد.

دلخوشی

(~. خُ) (حامص.)
۱- خوشحالی، شادمانی.
۲- خشنودی.

دلداده

(~. دِ) (ص مف.)
۱- عاشق، دلباخته.
۲- علاقه مند، مشتاق.