ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

دلدادگی

(~. دِ) (حامص.) عاشق شدن.

دلدار

(~.)(ص فا.)۱ - معشوق.۲ - دلیر، دلاور.

دلداری

(~.) (حامص.) تسلی دادن، غم - خواری.

دلدل

(دُ دُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- خارپشت بزرگ تیرانداز.
۲- نام اسبی که امیر مصر به پیغمبر (ص) هدیه داده بود.

دلریش

(دِ)(ص مر.)۱ - آن که قلبش مجروح باشد.
۲- عاشق.

دلسرد

(~. سَ) (ص مر.)
۱- بی شوق، بی میل.
۲- مأیوس، ناامید.

دلشده

(~. شُ دِ) (ص مف.) عاشق، دلباخته.

دلفین

(دُ) [ یو. ] (اِ.)
۱- نوعی پستاندار دریایی بزرگ و بسیار باهوش.
۲- یکی از صورت‌های فلکی شمالی.

دلق

(دَ لَ) [ معر دله. ] (اِ.) گربه صحرایی، دله.

دلق

(دَ) [ ع. ] (اِ.) خرقه، جامه درویشان.

دلقک

(دَ قَ) (اِ.) لوده، مسخره، کسی که با کارهای خنده آور مردم را بخنداند. در اصل مسخره‌ای بوده در دربار سلطان محمود غزنوی که طلخک نامیده می‌شد.

دلمل

(دُ مُ) (اِ.) = درمل:
۱- غله نارس.
۲- نخود و لوبیای سبز که هنوز در غلاف باشند.

دلمه

(دُ مَ یا مِ) (اِ.) نوعی خوراک مرکب از برنج، گوشت چرخ کرده، لپه، سبزی مخصوص و غیره که در برگ مو، برگ کلم و غیره پیچند و پزند.

دلمه

(~.) (اِ.) کیسه پولی که در جشن عروسی یا اعیاد سال به مهمان و مدعوان دهند.

دلمک

(دُ مَ) (اِ.) = دلمه: شیری است که بعد از مایه زدن بسته شود، پنیرتر، دلمه.

دلنشین

(دِ. نِ) (ص فا.)
۱- خوش آیند، آن چه در دل نشیند.
۲- مؤثر.

دلنگ

(دِ لَ یا لِ) (ص.) آویخته.

دلنگان

(دِ لَ) (ص.) نک دلنگ.

دله

(دَ لَ یا لِ) (ص.) (عا.)
۱- چشم چران.
۲- هرزه، ولگرد.

دله

(~.) (اِ.) ظرفی مانند کوزه، دبه.