ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دم برآوردن
(دَ. بَ. وَ دَ)
۱- (مص ل.) تنفس.
۲- سخنن گفتن.
۳- (مص م.) نیست ونابود کردن.
دم بریده
(دُ. بُ دِ)(ص مف.) کنایه از: شخص زرنگ و آب زیر کاه.
دم جنبانک
(دُ. جُ نَ) (اِمر.) پرندهای است کوچک از راسته سبک بالان جزو گروه دندانی نوکان، خاکستری رنگ به اندازه گنجشک که غالباً در کنار آب مینشیند و دم خود را تکان میدهد. دمتک و دمسنجد و طرغلودیس و عصفورالشوک نیز ...
دم خوردن
(دَ. خُ دَ) (مص ل.) فریب خوردن.
دم دادن
(~. دَ) (مص ل.) مغرور کردن.
دم در
کشیدن (~. دَ. کِ دَ) (مص ل.)
۱- سکوت کردن، خاموش شدن.
۲- مردن، نفس بند آمدن.
دم زدن
(دَ. زَ دَ) (مص ل.)
۱- نفس کشیدن، نفس تازه کردن.
۲- حرف زدن.
۳- ادعا کردن.
۴- کنایه از: تأخیر کردن.
دم سرد
(~. سَ) (ص.) مأیوس، ناامید.
دم قیچی
(دَ. قِ) (اِمر.) قطعههای کوچک اضافی که در جریان برش پارچه، کاغذ و مقوا و غیره به وجود میآید.
دم لابه
(دُ بِ) (اِمص.) تملق، چاپلوسی. دمن (دَ مَ) (اِ.) دامن.
دم و دستگاه
(دَ مُ دَ) (اِمر.) هیبت، جلال، شکوه.
دم پخت
(دَ پُ) (اِمر.) نک دمپختک.
دم کردن
(دَ. کَ دَ)
۱- (مص ل.) اشباع شدن مکانی از بخار به طوری که تنفس در آن مشکل باشد.
۲- (مص م.) چای، قهوه و مانند آن را در قوری دارای آب گرم کردن بطوری که طعم مطبوعی یا بد؛ جوشاندن چای ...
دم کرده
(دَ. کَ دِ) (اِمر.) هر نوع محلول دارویی گیاهی که از ریختن در آب جوش حاصل میشود.
دم کل
(دُ. کُ) (ص مر.)
۱- کوتاه دم.
۲- بی دم.
دم کلفت
(دُ. کُ لُ) (ص مر.) (عا.)
۱- پول دار، ثروتمند.
۲- مرد معتبر، بااعتبار.
دم گاو
(دُ مِ) (اِمر.) گاودم، دوال و تسمهای که آن را به شکل دم گاو تابند و مانند تازیانه به کار برند.
دم گرفتن
(دَ. گِ رِ تَ) (مص ل.)
۱- هم آواز شدن.
۲- دست از کار کشیدن برای استراحت و نفس تازه کردن.
دم گرگ
(دُ مِ گُ) (اِ.)
۱- کنایه از: صبح کاذب.
۲- یکی از منازل قمر؛ شوله، دنبال گرگ، ذنب السرحان.
دما
(دَ) (اِ.) اندازه گرمی یا سردی یک جسم بر حسب مقیاسهای قراردادی.