ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دید
(اِ.)
۱- بینایی، نظر.
۲- تخمین، حدس.
دید زدن
(زَ دَ) (مص م.) (عا.)
۱- تخمین زدن قیمت چیزی، برآورد کردن حاصل زراعت.
۲- چشم چرانی.
دیدار
[ په. ] (اِمص.)۱ - دیدن، رؤیت.
۲- چهره، سیما.
۳- بصیرت، بینایی.
۴- (ص.) پدیدار، مریی.
۵- نظارت، مصلحت.
دیدن
(دَ) [ په. ] (مص م.)
۱- نگاه کردن.
۲- زیارت کردن.
۳- عیادت کردن.
۴- صلاح دانستن، مصلحت دیدن.
دیدن
(دَ دَ) [ ع. دیدان ] (اِ.) خوی، عادت، روش.
دیده
(دِ)
۱- (اِ.) چشم، عین. ج. دیدگان.
۲- (ص مف.) رؤیت شده، منظور.
۳- نگاه، نظر.
۴- مردمک چشم. ؛ ~سپید کردن کنایه از: کور شدن از شدت چشم به راهی. (?(دیده بان (~.) (ص مر.) = دیدبان:
۱- مأموری که ...
دیده بر کردن
(~. بَ. کَ دَ)(مص ل.) چشم باز کردن، بیدار شدن.
دیدگاه
(اِمر.)
۱- جای پاسبانی دیدبان.
۲- منظره، چشم انداز.
دیر
(دَ یا دِ) [ معر. ] (اِ.) صومعه، محل عبادت راهبان مسیحی. ؛ ~ خراب آباد کنایه از: دنیا، جهان مادی. ؛ ~ مغان معبد زردشتیان.
دیرانی
(دَ) [ ع. ] (ص نسب.)
۱- منسوب به دیر.
۲- دیرنشین.
دیرباز
(ق مر.) زمان دور و دراز، زمان پیشین.
دیرمدار
(مَ) (ص.) کهنه، قدیمی.
دیرند
(رَ) (ق.)
۱- مدت دراز.
۲- بادوام.
دیرپای
(ص فا.) پایدار، بادوام.
دیرک
(رَ) (اِمصغ.) تیر بسیار بزرگ، تیرک.
دیرکرد
(کَ) (مص مر.) = دیر کردن: عقب افتادن، تأخیر.
دیرگاه
(ص مر.)
۱- زمان قدیم.
۲- دیروقت.
دیریاز
(ص فا.) آن چه که مدتی دراز بکشد، کهن، قدیمی.
دیرین
(ص نسب.) کهنه، قدیم.
دیرین شناسی
(ش) (اِمر.) فسیل شناسی.