ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دینه
(نِ) (ص نسب.) دیروزی، دیروزین.
دیه
(دِ ه ú) (اِ.) ده، روستا.
دیه
(دِ یِ) [ ع. دیه. ] (اِ.) خونبها.
دیهول
(اِ.) = داهول: تاج مرصع.
دیهیم
(دِ) [ یو. ] (اِ.)
۱- تاج، کلاهِ زرنشان.
۲- نوعی از گل آذین مانند آذین خوشهای که گلهای آن در یک سطح قرار دارد.
دیو
[ په. ] (اِ.)
۱- موجودی خیالی شبیه به انسان، اما بسیار تنومند و زشت دارای شاخ و دُم.
۲- ابلیس، شیطان.
دیوار
[ په. ] (اِ.)
۱- جداری از سنگ، چوب، آجر و غیره که اطراف خانه، زمین و باغ و غیره به جهت محصور کردن و حفاظت آن بنا میکنند.
۲- حایل میان دو چیز. ؛ ~ کسی کوتاه بودن کنایه ...
دیوان
(اِ.)
۱- مجموعه اشعار یک شاعر (به صورت کتاب).
۲- وزارتخانه (در قدیم).
۳- دفتر محاسبه.
۴- دولت.
۵- اداره (قدیم).
۶- خزانه داری. ؛ ~ سیاه کردن کنایه از: گناه کردن.
دیوان خانه
(نِ) (اِمر.) عدلیه، دادگستری (صفویان و قاجاریان).
دیوان نویس
(نِ) (ص فا.) = دیوان - نویسنده: منشی دیوان.
دیوانه
(نِ یا نَ)
۱- (ص مر.) همچون دیو، مانند دیوان.
۲- بی عقل، بی خرد، مجنون. ؛~ء کسی بودن کنایه از: عاشق و بی قرار بودن کسی.
دیوانگی
(نِ) (ص مر.) بی عقل، بی خرد.
دیوباد
(اِمر.)
۱- گردباد.
۲- جنون، دیوانگی.
دیوث
(دَ یّ) [ ع. ] (ص.) بی غیرت.
دیوجامه
(مِ) (اِمر.) نوعی جامه خشن جنگی.
دیوجان
(ص مر.)
۱- شیطان صفت.
۲- سخت جان.
۳- بی رحم.
دیود
(یُ) [ فر. ] (اِ.) وسیلهای الکترونیکی برای یک طرفه کردن جریان الکتریکی.
دیودار
(ص فا.) دیوانه، مصروع.
دیودل
(دِ) (ص مر.)
۱- سیاه دل.
۲- شجاع، دلیر.
دیوسار
(ص مر.)
۱- دیو مانند.
۲- (کنا.) بدخو، تندخو.
۳- زشت.