ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دیگ افزار
(اَ) (اِمر.) = دیگ اوزار. دیگ ابزار: داروهای خوشبویی که در دیگ خوراک پزی ریزند مانند فلفل، زردچوبه، زیره، قرنفل، دارچین، هل و غیره ؛ توابل.
دیگ جوش
(اِمر.) نوعی آش کم بها که فقیران و معمولاً درویشان خانقاه خورند. ؛ ~ هم زدن کنایه از: وقت تلف کردن.
دیگ نهادن
(نَ دَ) (مص ل.)
۱- نهادن دیگ بر روی آتش، دیگ بار کردن.
۲- (کن.) کر و فر و خودنمایی کردن، لاف زدن.
دیگ پختن
(پُ تَ) (مص ل.) کنایه از: درباره کسی فکر یا تصمیمی داشتن.
دیگدان
(اِمر.)۱ - جای گذاشتن دیگ، دیگپایه.
۲- سه پایه.
۳- اجاق، آتشدان.
دیگر
(گَ)
۱- (ق.) علاوه بر این، باز.
۲- (ص.) شخص یا چیزی علاوه بر شخص و چیزی که پیشتر بیان کردهاند، غیر.
دیگرگون
(گَ) (ص مر.) = دگرگون. دیگرگونه:
۱- رنگی دیگر.
۲- جور دیگر، طور دیگر، نوع دیگر.
۳- سرنگون، واژگون.
۴- مضطرب، شوریده.
دیگنیه
(گِ نِ) (ق.) دیروزی، کهنه.
دیگپایه
(یَ یا یِ) (اِمر.)
۱- سه پایه آهنین که دیگ را روی آن میگذارند.
۲- نامِ ستارهای است در صورت فلکی چنگ رومی، نسرواقع.
دیگچه
(چِ یا چَ) (اِمصغ.) دیگ کوچک. نوعی غذا که از شیر و برنج و گلاب و شکر به عنوان غذای نذری پزند و بین مستمندان تقسیم کنند.
ذ
(حر.) یازدهمین حرف از الفبای فارسی، برابر با عدد ۷۰۰ در حساب ابجد.
ذؤابه
(ذُ بِ یا بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- پیشانی.
۲- محل روییدن موی بر پیشانی.
۳- شریف و اعلای هر چیز.
۴- ارجمندی.
ذئب
(ذِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- گرگ.
۲- از صورتهای فلکیِ جنوبی. ج. ذئاب، ذؤبان.
ذا
[ ع. ] (اِ.) صاحب، خداوند، مالک.
ذابح
(بِ) [ ع. ] (اِفا.) سربرنده، ذبح کننده.
ذابل
(بِ) [ ع. ] (اِفا. ص.)
۱- پژمرده، پلاسیده.
۲- لاغر، نزار.
۳- خشک شده از عطش.
ذابه
(بِ) [ ع. ] (اِفا.) سربرنده، ذبح کننده.
ذات
[ ع. ]
۱- (پش.) پیشوندی است به معنای صاحب، دارنده. مؤنثِ «ذو».
۲- (اِ.) حقیقت هر چیز.۳ - فطرت، جبلت. ~۴ - جسم.
۵- جوهر، گوهر.
ذات البروج
(تُ لْ بُ) [ ع. ] (اِمر.)
۱- دارنده برجها، صاحب برجها.
۲- در نجوم قدیم فلک هشتم محسوب میشده.
ذات البین
(~. بَ) [ ع. ] (اِمر.) آنچه میان دو کسی باشد از خوبی و بدی، شادی و اندوه.