ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
دیولاخ
(اِمر.)
۱- جای دیو.
۲- جای دور و پَرت.
دیون
(دُ) [ ع. ] (اِ.) جِ دین ؛ وامها، قرضها.
دیوه
(وَ یا وِ) (اِ.)
۱- دیوک، زالو.
۲- کرم ابریشم.
دیوپا
(اِمر.) عنکبوت بزرگ.
دیوچه
(چِ)
۱- زالو.
۲- بیت، بید، حشرهای که پارچههای ابریشمی را میخورد و خراب میکند.
دیوک
(وَ) (اِمصغ.) دیوچه، دیوِ کوچک.
دیوکلوچ
(کُ) (ص مر.) کودک جن زده.
دیویزیون
[ فر. ] (اِ.) واحدی نظامی، لشکر.
دیپرس
(رِ) [ انگ. ] (اِمص.) فشار دادن، پایین فشردن، افسرده کردن، غمگین کردن.
دیپلم
(لُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- گواهی نامه (تحصیلی).
۲- پروانه.
دیپلمات
(لُ) [ فر. ] (اِمر.) سیاستمدار.
دیپلماتیک
(لُ) [ فر. ] (ص مر.) مربوط به دیپلمات.
دیپلماسی
(لُ) [ فر. ] (اِمر.) علم سیاست.
دیپلمه
(لُ مِ) [ فر. ] (ص مر.) آن که دارای دیپلم است، دارنده گواهینامه.
دیپورت
(پُ) [ انگ. ] (اِمص.) رفتار کردن، سلوک کردن، از کشور میزبان اخراج کردن.
دیک
[ ع. ] (اِ.) خروس، خروه.
دیکتاتور
(تُ) [ فر. ] (اِ.) خودرأی، مستبد.
دیکته
(تِ) [ فر. ] (اِ.) مطلبی که کسی بخواند و دیگری بنویسد.
دیکسیونر
(یُ نِ) [ فر. ] (اِ.) فرهنگ لغت.
دیگ
[ په. ] (اِ.) ظرفی که در آن غذا پزند. ؛ ~را بار گذاشتن کنایه از: کار را شروع کردن.