ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
راه و رسم
(هُ رَ) (اِمر.) شیوه، روش، طریق.
راه و چاه
(هُ) (اِمر.) روش، طریقه.
راه وبیراه
(هُ)
۱- (اِ.) راههای اصلی و فرعی.
۲- (ق.) گاه و بیگاه، در هر فرصت.
راه پیما
(پَ یا پِ) (ص فا.)
۱- راه پیماینده، راه رونده.
۲- مسافر.
۳- تندرو، سریع السیر. ج. راه پیمایان.
راه گرفتن
(گِ رِ تَ) (مص م.) راه را سد کردن، سر راه را گرفتن.
راه گستر
(گُ تَ) (ص فا.) تندرو، راهوار.
راه گیر
(ص فا.) = راه گیرنده:
۱- راه رو، مسافر.
۲- راهزن، قاطع طریق.
راهب
(هِ) [ ع. ] (اِ.) عابد مسیحی، پارسا و گوشه نشین. جِ رهبان، راهبین.
راهبر
(بَ) (ص فا.) آن که کسی را در راهی هدایت کند، هادی، دلیل، راهنما.
راهبه
(هِ بِ) [ ع. راهبه ] (ص.) زن ترسای پارسا ج. راهبات.
راهدار
(ص.)۱ - نگهبان راه.
۲- راهزن.
۳- راه - راه، مخطط.
راهداری
۱ - (حامص.) نگهبانی راه.
۲- دزدی، راهزنی.
۳- (اِمر.) اداره نگهبانی و محافظت راه.
راهرو
(رُ)(ص فا.)
۱- سالک.
۲- مسافر، عارف.
راهزن
(زَ)(ص فا.)
۱- دزدی که اموال مسافران را غارت میکند.
۲- نغمه خوان، سرودگوی.
راهن
(هِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- گرو گذارنده.
۲- رهن گذارنده.
۳- ثابت، دایم.
راهنامه
(مِ) (اِمر.)
۱- نقشه راه.
۲- سفرنامه.
راهنما
(نَ) (ص فا.)
۱- پیشوا، هادی.
۲- بلد، بلد راه، کسی که مسیر را میداند.
راهنمایی
(~.) (حامص.) عمل راهنما، هدایت، راهبری. ؛ اداره ~ و رانندگی ادارهای که موظف به انتظام رفت و آمد و عبور و مرور وسایل نقلیهاست.
راهنمون
(نَ) (ص مر.) راهنما، راهبر.
راهنورد
(نَ وَ) (ص فا.)
۱- مسافر، پیک.
۲- تندرونده.