ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

راکب

(کِ) [ ع. ] (اِفا.) سوار، سواره.

راکت

(کِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- ابزاری به شکل یک صفحه توری گرد مسطح دارای دسته بلند که در بازی تنیس مورد استفاده قرار می‌گیرد.
۲- موشک.

راکد

(کِ) [ ع. ] (اِفا.) ایستاده، بی حرکت.

راکع

(کِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- رکوع کننده،
۲- فروتنی.

راگو

(گُ) [ فر. ] (اِ.) غذایی که از گوشت ران گوساله یا گوسفند، هویج، سیب زمینی، لوبیا سبز و مانند آن‌ها تهیه شود.

رای

(اِ.) راه، طریق.

رای

[ هند. ] (اِ.) نک راجه.

رای

[ ع. رأی ] (اِ.)
۱- اندیشه، فکر.
۲- تدبیر.
۳- عقیده، اعتقاد.
۴- شور، مشورت.
۵- قصد، عزم.

رایات

[ ع. ] (اِ.) جِ رایت ؛ درفش‌ها، بیرق‌ها، علم‌ها.

رایانه

(نِ) (اِ.) نک کامپیوتر.

رایت

(یَ) [ ع. رایه ] (اِ.) پرچم، درفش.

رایج

(یِ) [ ع. ] (اِفا.) جاری، روان.

رایح

(یِ) [ ع. رائح ] (اِفا.)
۱- بو دهنده.
۲- بو کننده.

رایحه

(یِ حِ) [ ع. رایحه ] (اِ.) بوی، بوی خوش.

راید

(یِ) [ ع. رائد ] (اِفا.)
۱- پیشرو.
۲- جوینده.
۳- جاسوس.
۴- کسی که او را برای یافتن جای مناسب از پیش می‌فرستادند.

رایزن

(زَ) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- مشاور.
۲- آن که در سفارت خانه دولتی در امور (فرهنگی، تجاری، نظامی) مشغول باشد.

رایزنی

(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) مشاورت.

رایش

(یِ) [ ع. رائش ] (اِفا.) واسطه میان رشوه گیرنده و رشوه دهنده.

رایش

(~.) [ ع. ] (اِ.) تیر با پر.

رایض

(یِ) [ ع. رائض ] (اِفا.) رام کننده ستوران.