ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

رستخیز نمودن

(~. نِ دَ)(مص م.) برانگیختن.

رستم

(رُ تَ) [ په. ]
۱- (اِ.) جهان پهلوان ایران از مردم زابلستان که دارای قدرتی فوق بشری بود.
۲- (ص.) شجاع، دلیر، پهلوان. ؛~ و یک دست اسلحه کنایه از: تنها وسیله یا امکان موجود.

رستن

(رَ تَ) (مص ل.) نجات یافتن، رها شدن.

رستن

(رُ تَ) [ په. ] (مص ل.) روییدن، نمو کردن.

رستنی

(~.) (ص.) گیاه، روییدنی.

رسته

(رَ تِ) [ معر. ] (اِ.)
۱- صف، قطار.
۲- دکان‌های واقع شده در یک ردیف در بازار.
۳- دسته و گروهی که هم شغل باشند.

رستوران

(رِ) [ فر. ] (اِ.) جایی که در آن غذا می‌خورند، غذاخوری (فره).

رستگار

(رَ) (ص فا.) رها شونده.

رستگاری

(~.) (حامص.) رهایی، نجات - یافتگی.

رستی

(رُ) (ص نسب.) منسوب به رست.
۱- آن چه از خاک و گل رست تعبیه کنند.
۲- زمین‌هایی که جنس آن‌ها از رست باشد.
۳- سنگ‌هایی که ماده اصلی آن‌ها رست باشد.

رستی

(رُ)
۱- (حامص.) چیرگی.
۲- دلیری.
۳- آسایش، راحتی.
۴- (اِ.) روزی، رِزق.

رستی خوار

(~. خا) (ص فا.)= رستی - خوارنده:
۱- روزی خوار، روزی خور.
۲- بهره برنده، متمتع.

رسخ

(رَ) [ ع. ] (اِمص.) تعلق گرفتن روح انسانی پس از مفارقت بدن به جسمی جمادی.

رسد

(رَ سَ) [ معر. ] (اِ.)
۱- بهره، نصیب به حصه.
۲- سهم مالیاتی.

رسد

(~.) (اِ.) دسته، واحدی نظامی شامل سه جوخه.

رسداق

(رُ) [ معر. ] (اِ.) نک رستاق.

رسغ

(رُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- (اِ.) پیوندگاه کف دست و پا به ساق، استخوان‌های خرد مچ دست و پا. ؛ ~ پا مچ پا. ؛ ~دست مچ دست.
۲- (اِمص.) سستی و فروهشتگی دست و پای ستور.

رسل

(رُ سُ) [ ع. ] (اِ.) جِ رسول ؛ پیامبران.

رسم

(رَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- روش، قاعده، آیین.
۲- عادت، عُرف.
۳- دستور، ترتیب.
۴- نشانی سرای و منزل.

رسم

(~.) [ ع. ] (مص ل.) کشیدن شکل یا خطی روی کاغذ، نوشتن، خط کشیدن.