ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ریشاریش
(ق مر.) جنگ تن به تن.
ریشخند
(خَ) (اِمص.) استهزا.
ریشمال
(ص مر.) بی حمیت.
ریشمالی
(حامص.) بی حمیتی.
ریشه
(ش) [ ع. ] (اِ.)
۱- عضو اصلی گیاه که زیر زمین قرار دارد و آب و مواد لازم را به گیاه میرساند.
۲- اصل هر چیز. ؛ ~کسی را خشکاندن کنایه از: آن را یکسره از میان بردن.
ریشه کن کردن
(~. کَ. کَ دَ) (مص م.) از بین بردن، نابود کردن.
ریشه یابی
(~.) (حامص.) پیدا کردن منشأ و علت اصلی امری.
ریشو
(ص مر.) مردی که ریش دارد.
ریشیدن
(دَ) (مص ل.) زخم شدن.
ریشیدن
(~.) (مص ل.) ریشه ریشه کردن.
ریع
(رَیا رِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) نمو کردن.
۲- (اِمص.) افزونی.
ریع کردن
(رَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) زیاد شدن غله.
ریعان
(رَ یَ) [ ع. ] (اِ.) اول هر چیز و بهترین آن.
ریغ
(اِ.) کینه، نفرت.
ریغ
(اِ.) دامن کوه، صحرا.
ریغ
(اِ.) = ریق: (عا.) مدفوع، گه. ؛ ~ ش در آمدن ~کنایه از: ضعیف و ناتوان گردیدن. ؛~ رحمت را سر کشیدن: کنایه از: مردن، فوت کردن.
ریغماسی
(ص.) آدم ضعیف و لاغر.
ریغو
(ص.) (عا.)
۱- کسی که اسهال دارد و نمیتواند خود را کنترل کند.
۲- کنایه از: آدم ضعیف.
ریق
(رِ) [ ع. ] (ق.) ناشتا.
ریل
(رَ یا رِ) [ انگ. ] (اِ.) هر یک از تیرهای آهنی که در مسیر راه آهن روی زمین کار گذارند تا واگن از روی آن حرکت کند.