ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

ریپ زدن

(زَ دَ) (مص ل.) با حرکت‌های مقطع و نامتوازن کار کردن یا پیش رفتن.

ریچار

(اِ.)
۱- مربا.
۲- هر خوراکی که از چند چیز سازند.

ریچال

(اِ.) = لیچار. لیچال: سخنان بیهوده و نامربوط.

ریچال بافتن

(~. تَ) (مص ل.) (عا.) سخن بیهوده گفتن.

ریژ

(اِ.) زمین پشته پشته.

ریژ

(اِ.) کام، آرزو، هوس.

ریکا

(اِ.)
۱- پسر.
۲- محبوب و معشوق.

ریگ

(اِ.) سنگریزه، شن. ؛ ~ در روغن کردن
۱- کار باطل کردن.
۲- چیزی یا کاری را خراب کردن. ؛ ~ توی کفش داشتن کنایه از: دنبال غرض خاصی بودن، نقشه مخفیانه‌ای داشتن.

ریگزار

(اِمر.) زمین پر از ریگ.

ز

(حر.) سیزدهمین حرف از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابر با عدد ۷ می‌باشد.

زئولوژی

(زُ ئُ لُ) [ فر. ] (اِمر.) حیوان شناسی، جانورشناسی.

زائو

(ص فا.) (عا.) زن تازه زایمان کرده.

زابرا

(بِ) (ص.) = زابه راه. زاو را:
۱- گرفتار، دچار دردسر، درمانده.
۲- آواره.
۳- سرگردان، معطل.

زابغر

(غ) (اِ.) آن باشد که کسی دهان خود پر باد کند و دیگری چنان دستی بر آن زند که باد از دهان وی با صدا بجهد. زابگیر و زبغر و زبگر نیز گویند.

زابل

(بُ) (اِ.)
۱- گوشه‌ای است از موسیقی (در سه گاه، چهارگاه).
۲- نام شهری در استان سیستان و بلوچستان.

زاج

[ په. ] (ص.) زائو.

زاج

[ معر. ] (اِ.) معرب زاگ ؛ جسمی است معدنی و بلوری شکل به رنگ‌های سفید، کبود، سبز، سیاه، که مزه آن شیرین و قابض است و معمولاً در آب حل می‌شود.

زاج سور

(اِمر.)جشنی که به هنگام حمام رفتن زن تازه زایمان کرده برپا می‌کنند.

زاجر

(جِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- منع کننده، بازدارنده.
۲- بانگ زننده.

زاجل

(جِ) [ ع. ]
۱- (اِفا. ص.) مرد بلند آواز.
۲- (اِ.) یکی از آهنگ‌های موسیقی.