ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

زار و نزار

(رُ نَ) (ص مر.) لاغر و ضعیف، افسرده و رنجور.

زاراغنگ

(غَ) (اِ.) زمین سخت.

زارج

(رِ) (اِ.) زرشک.

زارع

(رِ) [ ع. ] (اِفا.) کشاورز.

زارنده

(رَ دِ) (ص فا.) زاری کننده.

زاره

(رِ) (اِ.) زاری، ناله.

زاری

(حامص.) خواری، زبونی.

زاری

(اِمص.)
۱- گریه سوزناک.
۲- بانگ و فغان.

زاریانه

(نَ یا نِ) (ص نسب. اِمر.) سبب و باعث ناله و زاری.

زاریدن

(دَ) (مص ل.) زاری کردن.

زاستر

(تَ) (ق مر.)
۱- از آن سوتر.
۲- دورتر.
۳- بالاتر.

زاغ

۱ - (اِ.)کلاغ سیاه، غراب.
۲- (ص.) کبود.
۳- (کن.) فتنه. ؛ ~سیاه کسی را چوب زدن کنایه از: بدون اطلاع او و برای کنجکاوی در کارش، او را تعقیب کردن.

زاغ دل

(دِ)(ص مر.)(کن.) سیاه دل، سخت دل.

زاغ رنگ

(رَ) (ص مر.) هر چیز سیاه.

زاغ زبان

(زَ) (ص مر.)
۱- کسی که نفرینش مؤثر باشد.
۲- کنایه از: قلم.

زاغ سار

(ص مر.) کنایه از: سخت دل و ظالم.

زاغ فعل

(فِ) [ فا - ع. ] (ص مر.) مجازاً بدکردار.

زاغ و زوغ

(غُ) (اِ.) (عا.)
۱- فرزندان خردسال و اقوام نزدیک کسی.
۲- شور و غوغا و آشوب.
۳- گریه و ناله.

زاغ پا

(اِمر.) کنایه از: سرزنش.

زاغ گرفتن

(گِ رِ تَ) (مص ل.) طعنه زدن.