ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشه‌ی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.

اگر کلمه‌ای که جستجو کرده‌اید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.

جستجوی واژه

لیست واژه‌ها (تعداد کل: 36,098)

زاغر

(غَ) (اِ.) چینه دان، ژاغر و جاغر هم گویند.

زاغنول

(اِمر.) آلتی است آهنی، سر کج و دسته دار که با آن زمین را بکنند.

زاغه

(غِ) (اِ.)
۱- سوراخی که در کوه، تپه یا بیابان برای استراحت چهارپایان آماده کنند.
۲- کنایه از: چهاردیواری محقر و تنگ جهت زندگی فقرا.

زاغه نشین

(~. نِ) (ص مر.)
۱- ساکن زاغه.
۲- (کن.) بینوا، تهی دست.

زاغور

(وَ) (اِ.) لک لک.

زاغول

(ص.) زاغ چشم.

زاغولو

(ص.) (عا.) کسی که چشمان زاغ دارد.

زاغوک

(اِمر.) گلی که به جهت کمان گروهه گلوله کرده باشند؛ مهره کمان گروهه.

زاغچه

(چِ) (اِمصغ.) پرنده‌ای است از راسته کلاغ‌ها، کمی کوچک تر از کلاغ با پاهایی داراز و قوی.

زاغکی

(غَ) (ص نسب.) به رنگ زاغک، سیاه.

زافه

(فِ) (اِ.) گیاهی است شبیه به سیر کوهی که بوی ناخوشی دارد.

زافه

(~.) (اِ.) خارپشت.

زاق

(اِ.) بچه هر چیز.

زاقدان

(اِمر.) بچه دان، زهدان.

زال

(ص.)
۱- پیر، فرتوت.
۲- کسی که موهای سر و ابرو و مژگانش سفید باشد.
۳- نام پدر رستم.

زالزالک

(لْ لَ) (اِ.) = گیاکل. کویچ. عوسج: درخت کوچکی است از تیره گل سرخیان، دارای شاخه‌های خاردار و گل‌های سفید و میوه‌های زرد و نارنجی شبیه ازگیل اما کوچک تر.

زالو

(اِ.) جانوری است آبزی از رده کرم‌های حلقوی که در دو سر بدن دارای بادکش‌هایی است که به وسیله آن‌ها خود را به حیوانات می‌چسباند و خون آنان را می‌مکد.

زالی

(حامص.)
۱- پیری، فرتوتی.
۲- سفیدی بیش از حد.

زاماسکه

(کِ) [ روس. ] (اِ.) ماده‌ای که قبل از رنگ کاری در، پنجره، میز و غیره ترتیب دهند تا به وسیله آن ناهمواری آن شی ء را برطرف کنند و سپس آن را رنگ نمایند. این ماده در نگه داری ...

زامهران

(مَ) (اِ.) پادزهر، نوشدارو.