ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
زاییدن
(دَ) (مص م.) تولید مثل کردن.
زباد
(زَ) [ ع. ] (اِ.) ماده معطری که از حیوانی به همین نام گرفته میشود.
زبال
(زِ یا زُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- آن چه که مورچه به دهان بردارد.
۲- هر چیز اندک.
زباله
(زُ لِ) [ ع. زباله ] (اِ.)
۱- آب کم.
۲- چیز اندک.
۳- در فارسی آشغال، خاکروبه.
زباله دان
(~.) [ ع - فا. ] (اِ.)
۱- مزبله، جای انداختن زباله.
۲- جای بسیار کثیف.
زبان
(زَ) [ په. ] (اِ.) = زفان. زوان:
۱- عضوی عضلانی ماهیچهای و متحرک در دهان که از آن برای چشیدن مزهها، بلع غذا و حرف زدن استفاده میشود.
۲- مجموعه نشانههای آوایی و خطی که برای بیان اندیشه و برقراری ارتباط ...
زبان آور
(~. وَ) (ص مر.)
۱- خوش بیان.
۲- شاعر، سخنور.
زبان باز
(~.) (ص فا.) (عا.) چاپلوس.
زبان بر
(~. بُ)
۱- (ص فا.) کنایه از: عطا، بخشش (که به وسیله آن زبان طعن را قطع کنند.)
۲- (اِمص.) کنایه از: خاموش کردن مدعی به دلایلی که دیگر نتواند سخن گوید.
زبان بستن
(~. بَ تَ) (مص ل.) خاموش شدن، سکوت کردن.
زبان بند
(~. بَ) (ص فا. اِمر.) = زبان بندنده: نوعی افسون که به توسط آن زبان کسی را ببندند تا سخن نگوید و راه خلاف نپیماید.
زبان دادن
(~. دَ) (مص ل.)
۱- وعده دادن، نوید دادن.
۲- اجازه دادن.
زبان در قفا
(~. دَ. قَ) [ فا - ع. ] (اِمر.) گیاهی است از تیره آلالهها از دسته خربقیها که دارای برگهای متناوب و منشعب به انشعابات پنجهای شکل میباشد. گلهایش دارای تقارن سطحی است و در روی ساقه قرار گرفته ؛ ...
زبان دراز
(~. دِ) (ص مر.) گستاخ.
زبان ریختن
(~. تَ)(مص ل.)(عا.) چرب - زبانی کردن، با چرب زبانی درخواست خود را مطرح کردن.
زبان شناسی
(~. ش) (اِمر.) علمی که به مطالعه زبان میپردازد.
زبان گنجشک
(~. گُ جِ) (اِمر.) درختی است وحشی با برگهای دندانه دار و گلهای قرمز مایل به قهوهای. برگهای این درخت مسهل است.
زباناً
(زَ نَنú) [ ع - فا. ] (ق.) به صورت شفاهی.
زباندان
(~.) (ص فا.)
۱- خوش بیان.
۲- آن که به جز زبان مادری خود یک یا چند زبان دیگر بداند.
زبانران
(~.) (ص فا.)
۱- پرگوی.
۲- فضول.