ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
زلف
(زُ لَ) [ ع. ] (اِ.) ج. زُلúفَه ؛ پارهای از شب، اول شب.
زلفین
(زُ) (اِ.) = زورفین. زُرúفین:
۱- حلقهای که زنجیر یا چفت را در آن میانداختند.
۲- زلف معشوق.
زلفین بستن
(~. بَ تَ)(مص م.) انتقام گرفتن.
زلق
(زَ لَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) لغزیدن.
۲- (اِمص.) لغزش.
۳- استمناء.
زلل
(زَ لَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) لغزیدن.
۲- (اِمص.) لغزش.
۳- (اِ.) خطا.
زلم زیمبو
(زَ لَ بُ) (اِمر.) (عا.) اسباب و آلات بازیچه مانند و غالباً زاید که برای زیور به خود میآویزند یا بی هوده در جایی نگه میدارند.
زله
(~.) (اِ.) حشرهای است شبیه ملخ و سبز رنگ که در غله زارها و هوای گرم بانگ کند؛ سوسک و زنجره و جزد و چزد نیز گویند.
زله
(زَ لِّ) [ ع. زله ]
۱- (مص ل.) لغزیدن.
۲- (اِ.) خطا.
۳- مهمانی عروسی.
۴- آن چه از خوردنی که از مهمانی با خود برند.
زلیفن
(زَ فَ) (اِ.)
۱- ترس، بیم.
۲- کینه، انتقام.
زم
(زَ) [ په. ] (اِ.) سرما، سردی.
زم
(زَ) (اِ.) گوشت درون و بیرون دهان.
زمار
(زِ) [ ع. ] (ص.) نای زن، نی نواز.
زمار
(~.) [ ع. ] (اِ.) بانگ شترمرغ.
زماره
(زَ مّ رِ یا رَ) [ ع. زماره ] (اِ.) نوعی نای که نوازند.
زمام
(زِ) [ ع. ] (اِ.) مهار، عنان.
زمامدار
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) سیاستمدار، پیشوا.
زمامداری
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) سیاستمداری، پیشوایی.
زمان
(زَ) [ په. ] (اِ.)
۱- وقت، هنگام.
۲- دور، عهد.
۳- مدت، فصل.
۴- مهلت. ؛~ گرینویچ مرجع مقایسهای زمان مناطق مختلف کره زمین بر مبنای نصف النهار گرینویچ که در حمل و نقل بین المللی و پرواز هواپیماها به کار ...
زمان خواستن
(~. خا تَ) (مص ل.) مهلت خواستن.
زمانه
(زَ نِ) (اِ.) روزگار، دهر.