ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
زنباره
(زَ رِ) (ص مر.) زن باز، مردی که آمیزش با زنان را بسیار دوست دارد.
زنبارگی
(زَ رَ یا رِ) (حامص.) بُلهوسی، زن - دوستی.
زنبر
(زَ بَ) (اِ.) (عا.) ظرفی مستطیل شکل که هر گوشه آن یک دستگیره دارد و به وسیله آن خاک، خشت و مانند آن راجابه جا کنند.
زنبری
(زَ بَ) (اِ.) کشتی، جهاز بزرگ.
زنبق
(زَ بَ) (اِ.) گیاهی است پایا از راسته تک لپهایها جزو گروهی که جام و کاسه رنگین دارند و سردسته زنبقیها میباشند. این گیاه دارای ساقه زیرزمینی نشاسته دار و گلهای رنگین معطر است.
زنبور
(زَ) [ ع. زُنبور ] (اِ.) حشرهای است از گروه نازک بالان با نیشی قوی که به صورت گروهی زندگی میکند و به چند نوع تقسیم میشود.
۱- زنبور سیاه.
۲- زنبور طلایی.
۳- زنبور عسل.
زنبوره
(زَ رَ یا رِ) (اِ.)
۱- نوعی زنبور سیاه بزرگ.
۲- نوعی توپ کوچک، زنبورک کمانی آهنین و نوک تیز، زنبورک.
۳- سازی است که صدای آن شبیه صدای زنبور است و آن چوبی بود که بر دو سر آن دو کدو ...
زنبورک
(زَ رَ) (اِمصغ.)۱ - زنبور کوچک.
۲- نوعی توپ کوچک که در زمان صفویه و قاجاریه به شتر میبستند.
۳- کمانی آهنین و نوک تیز.
زنبوری
(زَ) (اِ.)
۱- به شکل زنبور.
۲- نوعی پارچه توری درشت بافت.
۳- نوعی چراغ روشنایی.
زنبیل
(زَ) (اِ.) سبدی که از الیاف گیاهی بافند.
زنج
(زَ نú) (اِمص.) گریه، ناله.
زنج
(زِ) (اِ.) زاج سفید.
زنج
(زُ) (اِ.) صمغ درخت.
زنجاب
(زُ یا زِ) (اِمر.) = زنج آب:
۱- زنج درخت که هنوز سفت و منجمد نشده.
۲- ترشحات کم و بیش چسبناک و آب شکل خارج شده از زخمهای جلدی ملتهب.
زنجبیل
(زَ جِ) (اِ.) گیاهی است پایا، دارای برگهای دراز و باریک، گلهایش خوشهای و زردرنگ، ارتفاعش تا یک متر میرسد. قسمت مورد استفاده این گیاه ریزوم آن است که همان زنجبیل معروف است، طعمش تند و سوزان است، در قدیم ...
زنجره
(زِ جَ رِ) (اِ.) حشرهای است دارای بال نازک و شفاف، روی درختان زندگی میکند و آوازی بلند و طولانی دارد.
زنجموره
(زَ جِ یا جَ رِ)(اِ.) آه و ناله، گریه و زاری.
زنجه
(زَ جِ) (اِ.)
۱- مویه، ناله.
۲- درد شکم.
زنجی
(زَ نْ) (ص نسب.) نک زنگی.
زنجیر
(زَ) [ په. ] (اِ.) رشتهای است فلزی متصل به هم.