ابزار فرهنگ لغت سایت، تنها ریشهی اصلی کلمات را قادر است جستجو کند.
اگر کلمهای که جستجو کردهاید دارای: پیشوند یا پسوند یا به شکل مرکب است، اصلِ ریشه را جستجو کنید.
لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
زنجیربان
(~.) (ص مر.) (اِمر.) زندانبان.
زنجیرزنی
(~. زَ) (حامص. اِ.) مراسم عزاداری به ویژه در ماه محرم که در آن عزاداران به صورت گروهی در دستههای نامنظم با زنجیر به کتف و پشت و سر خود میکوبند.
زنجیره
(زَ رِ) (اِ.)
۱- رشته، هر چیز شبیه به زنجیر.
۲- چرخه ؛ مجموع فرایندهای مرتبط با هم.
۳- شیارهای لبه سکه.
زنجیری
(زَ) (ص نسب.) دیوانه، خطرناک.
زنخ
(زَ نَ) (اِ.) چانه.
زنخ بر خود زدن
(~. بَ. خُ. زَ دَ) (مص ل.) شرمنده شدن، سرافکنده شدن.
زنخ زدن
(~. زَ دَ) (مص ل.)
۱- سخن بیهوده گفتن، چانه زدن.
۲- سرزنش کردن، طعنه زدن.
زنخ نرم داشتن
(بودن) (~. نَ. تَ) (مص ل.) کنایه از: موافق بودن، سازگار بود ن.
زنخدان
(~.) (اِمر.) چانه.
زنخدان گشادن
(~. گُ دَ) (مص ل.) کنایه از: به جلوه درآوردن زیبایی و حُسن.
زند
(~.) (اِ.)
۱- آهنی که بر سنگ زنند و از آن آتش بجهد، چخماخ.
۲- چوب آتش زنه که آن ر ا بر چوب دیگر سایند تا آتش بوجود بیاید. چوب بالایین را «زند» و چوب زیرین را «پازند» نامند.
زند
(~.) [ ع. ] (اِ.) ساعد، بنددست.
زند
(~.) (ص.)
۱- بزرگ، عظیم.
۲- نیرومند.
زند
(زَ) (اِ.)
۱- تفسیر، شرح.
۲- تفسیر اوستا.
زندان
(زِ) [ په. ] (اِ.) جایی برای نگهداری گناهکاران.
زندانبان
(~.) (ص مر.) نگهبان زندان.
زندانی
(~.) (ص نسب.) کسی که در محبس باشد.
زندخوان
(زَ خا) کنایه از:
۱- بلبل.
۲- زرتشتی.
زندقه
(زَ دَ قِ) [ ع. زندقه ] (مص ل.) باطناً کافر بودن و تظاهر به ایمان کردن.
زنده
(زَ دِ) (ص.) ژنده ؛ بزرگ، عظیم.